eitaa logo
نقد فیلم داخلی
516 دنبال‌کننده
132 عکس
13 ویدیو
0 فایل
ادمین: @Filmosophi
مشاهده در ایتا
دانلود
💠عرض ادب و احترام خدمت اعضای محترم، شش نفر از دوستان لطف کردن و پیام دادن که با قوت ادامه بدیم ان شاءالله. من که تا مرز پاک کردن کانال رفتم راستش :) 🔹ولی خوب پیامای خوب دوستان باعث شد انگیزه‌ی بیشتری بگیرم و امیدوارم بحثا مفید باشه براتون🌺 از این به بعد کلا به فضای رسانه‌ای داخل می‌پردازیم و به فیلم و سینما هم اکتفا نمی‌کنیم
زمان: حجم: 2.8M
چرا صدا و سیما رائفی پور را سانسور می کند؟ ✅ کانال رسمی علی‌اکبر رائفی‌پور در ایتا 🆔 @raefipour
نقد فیلم داخلی
چرا صدا و سیما رائفی پور را سانسور می کند؟ ✅ کانال رسمی علی‌اکبر رائفی‌پور در ایتا 🆔 @raefipour
🔹اگر می‌خواین یکی از مهم‌ترین علل عقب افتادگی جبهه‌ی انقلاب رو بدونین، این صوت رو گوش بدین 🔹اولا این جالبه که یه موسسه رسمی مثل مصاف اسمشو تو صداسیما نمیارن! عملا یعنی سانسور این کار ارزشمند و بانیان پشتش که خوب زور داره دیگه، آدم چنین کاری بکنه بعد نگن کی کرده 🔹ثانیا جالب‌تر اینه که آقای رائفی‌پور مدعی می‌شه پاورقی در حال دوقطبی سازیه! و ایشون دو قطبی نمی‌سازن. حالا نمی‌خوام برم سراغ انتخابات و مجلس و دوقطبی که بین مصاف و قالیبافیا ایجاد شد، یا دوقطبی صمصامی رائفی پور که توی اقتصاد خود ایشون بهش دامن زد 🔹اینا دوقطبیه دیگه چیه پس، اما واقعیت اینه که این چند قطب شدنا اصلا بد نیست، ذات مردم سالاری همینه. پاورقی که به قول ایشون اگر دوقطبی بسازه، بین ضد انقلاب و انقلابیه، ولی خود ایشون بین انقلابیا مشغول بودن :) 🔹حالا می‌گم اصل دوقطبی به این معنا مشکلی نداره، اگر به عناد و تفرقه در مسائل اصلی کشور نرسه. مشکل اینه که به تفرقه رسیده، که آقای رائفی پور برای زدن صداسیما، مثال از پاورقی میاره که اتفاقا گفتمانش از اغلب برنامه‌های تلویزیون به خودش نزدیک‌تره! 🔹حالا چرا؟ به خاطر اینکه این عزیزان عادت کردن به گزارش شنیدن و کم‌تر موقعی خودشون کار علمی تحلیلی می‌کنن. قسم حضرت عباس می‌خورم که از این هفتصد قسمت پاورقی، آقای رائفی‌پور صد قسمت هم ندیده و اینجوری اتهام می‌زنه 🔹مشکل جبهه انقلاب اینه، هر کسی خودشو یه وزنه‌ای می‌دونه و زیر بار دیگری نمی‌ره. همه کارشناس و متخصصن در تمام زمینه‌ها و اینجوری در مورد یه برنامه خط‌شکن و بدرد بخور، قضاوت بیخود می‌کنن 🔹جای شکرش باقیه که این حرفا رو توی ایتا زدن و نه توییتر. اما خوب خواستم بدونین که به نظر من مهم‌ترین مشکل ما همین «تفرقه‌ی افراد همفکر به دلیل کمبود سواد، تخصص و تواضع» هستش. از طرفی درمانش هم جز با خیلی با سواد شدن و به تواضع وادار کردن افراد، بدست نمیاد
دو نیمه ماه قسمت بیستم کشته شدن ایوب از جهت هنری جالبه، ولی محتواش مسخره‌ست دیگه، چرا رییس امنیتی‌ها جون نیروش رو به خطر می‌ندازه به خاطر دختری که همکار یه منافقه؟ فداکاری زمانی معنی داره که از خودت مایه بذاری نه دیگران :) سکانسی که اون یارو مسئول اسقاطی رو آرش می‌کشه می‌زنه رده سنی مثبت هشت سال، بعد قشنگ نشون می‌ده کله یارو سوراخ شده ولی سکانس مردن آرش که جای گلوبه رو هم نشون نمی‌ده مثبت دوازده :| روی چه حسابی اون مثبت هشت سال بود؟ خیلی دوست دارم یه جلسه داشته باشم با این عزیزانی که رده بندی سنی تلویزیون رو پایه‌گذاری کردن، حرفاشون باید عجیب و شنیدنی باشه اینکه یارو آدم سیاسیه رییس مجله، حاج آقا هم بهش می‌گن ولی نفوذیه، مضمون خوبیه این قسمت بد نبود مجموعا، ولی خوب احساس می‌کنم فیلم می‌خواد خیلی حرف بزنه، اما هم زمانش کمه هم فیلمنامه قدرتشو نداره
زمان: حجم: 6M
💠چرا سریال دو نیمه‌ی ماه ضد نیروهای امنیتی است؟ 🔹بررسی یک نکته در فرم فیلمنامه و ملزومات شخصیت‌پردازی، نقد و بررسی چهره‌ی امنیتی‌ها در سریال دو نیمه‌ی ماه، تحلیل شخصیت وحید و پرداختن به اینکه چگونه باید نفوذی رو در فیلم‌ها نشون بدیم
قسمت بیست و یکم دو نیمه ماه شروع با یه سکانس طولانی ده دقیقه‌ای از غصه خوردن آذر و مامان آرش و باباش برای مرگ آرش! به درک که مرد طرف منافقه، بعد فلش بک می‌زنه که دلمون واسش بسوزه، نمای نزدیک از اشک باباش که بابائه خودش هم دزده هم پسر رو فراری داد :) عجیبه، اوج نسبیت اخلاقی در فیلمسازی خواهر آرش رو چرا نگرفتن؟ طرف به یه تروریست آدمکش کمک کرده در بره چجوری آزاده، اینا همون باسمه‌ای بودن فیلمنامه رو نشون می‌ده که به بدیهیات فکر نکرده طرف سکانسی که دختر دکتره حالش بده قایم شده خیلی خوبه بدی مجاهد بودن رو با نابودی خونواده‌ها نشون می‌ده دیالوگا در حداقل ممکن نوشته شده، طرف می‌گه بله حاج آقا می‌گه چشمتون بی‌بلا😂 چشم نگفت که. با این احوال به نظرتون چرا خوب دیده شده این سریال؟ به نظر من که یکی خود آذره، یکی هم موضوع و مضمونش که مربوط به مجاهدین خلقه، البته کارگردانی هم خوبه سکانسایی که مربوط به حاجیِ نفوذیه که داره صحبت می‌کنه، دائم کات می‌زنه به آذر که یاداوری کنه طرف نفوذیه، باریکلا به کارگردان
قسمت بیست و دوم دو نیمه ماه مجموعا خوب بود، تازه فیلم داره روی ریتمش می‌افته، اینکه رفیق حاجی هم اومد و جفتشون منافقن خیلی خوبه یه سکانس نماز جماعت نشون داد که امام جماعت منافقه بود، حتما باید نماز جماعت جذابی از شخصیتای خوب فیلم هم نشون بده دیگه، خصوصا با حضور آذر
قسمت بیست و سوم دو نیمه‌ی ماه آذر می‌ره کافه، توی کافه یه حس آرامش خیلی خوبی داریم به خاطر موسیقی و محیط خوبش. آذر هم می‌گه نمی‌دونم چرا هر جا برم بازم به همینجا ختم می‌شه مسیرم :) توی سبک زندگی غربی یکی از مراکزی که خیلی مهمه برای دوستیابی، ایجاد ارتباطات جدید، رب زدن، وقت گذرونی و حتی مطالعه. توی کلاه پهلوی نشون می‌ده اجمالا که کافه چرا اومد و فلسفه‌ش چی بود، ترویج شبه روشنفکری در قالب دورهمی‌های کافه‌ای، یه سنت بود توی اروپا حالا می‌بینیم که توی ناریا و این سریال کافه مرکز عشق بازی شخصیت‌های اصلیه و رییسش هم که موسیوئه (باز ارجاع به همون سنت فرانسوی شبه روشنفکرا) دلش نمیاد آذر رو به رفیق وحید که کمیته‌ایه لو بده! ایجاد حس مثبت نسبت به کافه و رییسش و محتوای منفی نسبت به رفیق وحید و وحید که از کمیته‌ن رفیق وحید می‌ره جایی که آذر هست رو پیدا می‌کنه، کی جلوشو می‌گیره؟ یه یارو مغازه‌داره، چاقو می‌کشه و رفیق وحیدو فراری می‌ده! ایجاد حس مثبت نسبت به چاقوکشی مردم عادی علیه همدیگه برای دفع شر جالبه همین مضمون دوباره در سکانس دیگه‌ای هم ترویج می‌شه، آذر داره تو خیابون می‌ره یهو چند نفر می‌ریزن ازش زورگیری کنن، اسلحه می‌کشه! باز دوباره برای ایجاد امنیت، خود مردم عادی باید سلاح بکشن، حالا چه سرد چه گرم. مضمونی آنارشیستی و به شدت خطرناک آخرشم که آقا وحید می‌ره جماران، کسی که پستشو ترک کرده می‌فرستن حفاظت امام؟ بازم بی‌عقلی امنیتی‌ها در این سریال :)
قسمت بیست و چهارم دو نیمه ماه امنیتی می‌ره سراغ نماینده مجلس که پدر زن یراق دوزه، بهش قضیه رو می‌گه و این نماینده هم می‌گه نکنه این چیزا حرفای حزب رقیبه برای زدن من XD سکانس خوبیه نشون می‌ده بعضی سیاسیون چقدر احمقن و همه چیز رو حزبی می‌دونن، سکانس خیلی خوبیه سکانسی که وحید داره موسیو رو بازجویی می‌کنه، بعدش گفت و گوی وحید و دوستش رو داریم که باعث می‌شه ما با وحید سمپاتی پیدا کنیم. عرض کردم هر چقدر شخصیت بیشتر توی فیلم نشون داده بشه، جذاب‌تره، چه برسه به پسری که دنبال رفیق بچه‌گیاشه قشنگ جذب وحید می‌شیم رفیق یراق دوز که جزو منافقینه می‌فهمه زنش کشته شده، خیلی ناراحت می‌شه با اینکه زن سابقشه! یه منافقی که به راحتی آدم می‌کشه از کشته شدن زن سابقش کلی به هم می‌ریزه. هدف ان سکانسا اینه که بگه منافقین به هیچ کس رحم نمی‌کنن و بازم «خونواده دوستی» باعث می‌شه طرف ناراحت باشه. یعنی استراتژی اصلی فیلم اینه که نشون بده اگر جزو منافقین بشی خونوادتو از دست می‌دی یراق دوز و رفیقش راه می‌افتن می‌رن توی مسیر کلی هم هوای تاریک و فلان ایجاد کرده تا ما استرس بگیریم، بعد یارو اسلحشو می‌ده به یراق دوز، بعدش مثه بچه‌ها فرار می‌کنه XD بابا مسخره طرف چند دهه‌ست مجاهده کجای کاری تو، یه صحنه‌ی اکشنی بساز یعنی چه مثه بچه‌ها فرار می‌کنه یارو، خنده دار می‌شه اصلا. اینقدر فیلمنامه نویس خسته و تنبله که به جای اینکه یه موقعیت دراماتیک پیچیده بسازه، یه سکانس مسخره تحویل می‌ده که نه یراق دوز کشته بشه نه اون رفیقش اونقدری که یراق بافان با اون ریش و پشم توی فیلم موقعیت دراماتیک داره، امنیتیای بدرد بخور دارن؟ نه. پس توی ذهن مخاطب اون قیافه حزب اللهی بیشتر با نفاق پیوند می‌خوره تا انقلابیا و این بده سکانسایی که به بچگی آذر فلش بک می‌زنه هدفش چیه؟ یه مشت ساواکی بیشرف ریختن خونواده آذر رو کشتن، ولی آذر وقتی این یارو مجاهده رو می‌بینه یاد اون قضیه می‌افته! بابا این بدبخت که مجاهد بود علیه حکومت ساواکیا، خوب باید محتوا علیه ساواکیا ایجاد کنی ولی از این یراق دوز بدش میاد. منطقی نیست دیگه خوب و البته یه سکانس خوب برای تخریب ساواک هدر می‌ره
💠تفاوت دو نوع کارگردانی 🔹توی کلیپ بالا می‌بینیم که در کلاه پهلوی، کارگردان وقتی دیالوگ بین دو نفر شروع می‌شه، سریع کات می‌زنه و دوربین رو میاره نزدیک تا ما از گفت و گوشون حس بگیریم. نمای نزدیک از چهره بهتر حس بازیگر رو به ما منتقل می‌کنه 🔹اما در کلیپ دیگه از سریال دو نیمه‌ی ماه می‌بینیم که در یک دیالوگ احساسی، کارگردان نشسته یه گوشه و اصلا خبری از نزدیک شدن دوربین به بازیگرا نیست! خوب مشخصه ما هم حس خاصی نمی‌گیریم دیگه. از این سکانسا زیاده توی . این جزئیات (که البته برای اهالی سینما بدیهیه) باعث می‌شه یه اثر شاهکار بشه یا چرت و پرت 🖌️نقد فیلم داخلی
دو نیمه ماه قسمت ۲۵ سکانسی که می‌ره باران رو می‌ده به باباش، آذر بدون هماهنگی با بالا این کارو می‌کنه و باعث می‌شه خودش لو بره. مضمون خوبیه که نشون می‌ده اگر خلاف برنامه پیش بری و غیر قانونی کاری بکنی، به ضرر خودت تموم می‌شه سکانسی که می‌ره خونه‌ی زن ایوب می‌بینیم که زنش حالش خیلی بده و یه جورایی دیوونه شده. پدرش هم به شدت ناراحته ایوب مرده و سکانس طولانی در مورد ناراحتی یاروئه. یه طرف بحث اینع که ما ناراحت بشیم از اینکه ایوب شهید شده که خوبه، ولی وقتی درون فیلم این جذاب و مفید می‌شه که سر جاش حماسی هم باشه، اینگه صرفا تراژیک می‌شه بدون جنبه‌ی حماسی و مبارزات عمیق و جذاب و طولانی، می‌شه مویه کردن و زاری احمقانه که هیچ فایده‌ای نداره؛ چرا؟ چون زمانی ما دلمون به حال ایوب می‌سوخت که شخصیتش توی فیلم یه نقشی داشته باشه، نه اینکه در حاشیه اون کنارا یکی باشه. ثانیا عزاداری بعد از شهادت چقدر باشه بسه دیگه، حتی موقع شهادتش رو هم نشون نداد که آرش چجوری کشتش، تا ما نسبت به آرش حس بد پیدا کنیم؟! ثالثا وقتی دائم روی غم بعد از شهادت مانوور می‌دی اتفاقا حس منفی برای مخاطب می‌سازی که بعد از شهادت اینجوری همه داغون می‌شن. برعکس باید نشون بدن باید در راه وطن و ایمان خون بدیم و افتخار کنیم، وقتی این همه مادر شهید هستن که توی مراسم تشییع شهید افتخار می‌کنن و یک قطره اشک نمی‌ریزن، چرا اینجور خونواده شهدا رو نشون نمی‌دین؟ اینکه بدیهیه وقتی یکی می‌میره ما غصه می‌خوریم، خوب کارکردش واسه مخاطب امروز چیه؟ هیچی این یراق دوز متهمه چرا براش مامور مراقب نذاشتن:) می‌ذاشتن راحت لو می‌رفت دیگه، باز بی‌عرضگی نیروهای امنیتی به خاطر ضعف فیلمنامه