قسمت بیست و دوم
عطیه توی آسانسور گیر میکنه، زنگ میزنه مهندس بهش میگه من معجزهی خدا رو توی بم دیدم و بهش اینجوری دلداری میده
مهندس میگه هاتف ناجی منه، واقعا توی فیلم هم همینه. شخصیت هاتف مطلوبه نسبتا و به نظرم اینکه اون ناجی باشه خوبه، اما خوب اینکه چرا دقیقا اون ناجیشه به نظرم هنوز توی فیلم مشخص نشده
قسمت ۲۳
بازم در مورد مرگ جوری حرف میزنن که انگار مرگ پایان زندگیه و به شدت ناامید کنندهست اگر بمیره. خوب اینکه شد همون نگاه ماتریالیستی، محوریت زندگی مادی بعد این همه بالا و پایین رفتن داستان، حیفه که
میرن خونه بگیرن، رفیق هاتف میگه انگار خونه رو فرشتهها گذاشتن جلو پای ما. ولی خوب فرشتهای در کار نیست و با سفر در زمان یه سری «انسان» همه کارا رو ردیف کردن. این قضیهی اومانیستی بودن اثر پر رنگه خیلی
قسمت ۲۴
این سکانسایی که گذشتهش رو میبینه و دیالوگا تکرار میشه جالب نیست. که چی مثلا هی یه دیالوگو میگه
بعد زنش مثلا مظلومه؟ چجور زنیه که وقتی شوهرش رو کم میبینه، با رفیق شوهرش به قدری صمیمی میشه که اون میدونه مریضه، اما شوهرش نه؟ تاکید روی زنه بیمعنیه به نظرم و اینکه زیاد کار کرده هم به نظرم توی فیلم درنیومده
چرا درنیومده؟ چون ما زمانی فروپاشی یک نظم رو باور میکنیم، که خود اون نظم رو دیده باشیم. وقتی زندگی عادی و جذاب این دو تا رو نشون نداده، فروپاشیش هم برای ما معنی نداره و حس خاصی نمیده. کارگردان هم که دوربینو گذاشته دور و هیچ نزدیک نمیشه به زنه، پس کلا سکانسا جز اینکه اطلاعات بیخود در مورد داستان بده هیچ فایدهای نداره
مهندس میگه آرزو کن یکی بهت بگه آیندهت چیه، همون مضمون مادیگرایانه که عرض کردم. دونستن آیندهی این دنیا چه ارزشی داره؟ مهم اینه که آیندهی انسان در جهانای دیگه چه سرنوشتی داره نه این دنیا، ادبیات قرآنی رو دقت بفرمایید روی سرنوشت اخروی تأکید میفرماد نه دنیوی. در مورد دنیا به سنت های الهی میپردازه که اونم در اثر هیچ وجود نداره
قسمت ۲۵
اول فیلم استاد سر سجادهست، بعد یهو موسیقی ترسناک میذاره چهرهش هم به شدت ترسیده! خوب کارکرد نماز چی بود مثلا؟! هیچی، فایدهای براش نداره
مهندس میگه یه چند روز دیگه همه چی تموم میشه. مرگ پایان همه چیزه برای استاد
تنها جایی که توی فیلم صدای اذان اومد تو قبرستون بود :/ حواسشون نیست دقت نمیکنن به این چیزا خیلی زشته، ده بار تو اثر اذان رو بذار، حالا یه بارشم تچ قبرستون باشه
بالاخره یه سکانس خوب از شاهچراغ گرفت، حالا شاهکار نبودا ولی خوب بود نشون داد پسره داره دعا میکنه برای شفای مهندس که خوبه
قسمت ۲۶
خیلی فلش بکش رو بد درآورده، توی روز چند تا بچه غرق میشن هیچ حس بدی نمیگیریم و با جیغ و داد میخواد فضاسازی کنه که بیمعنیه. بچه بودن یه اتفاقی افتاده بچه چه میفهمه کی مقصره. باید نشون میداد باباش یا مامانش همش زیر گوشش خوندن که تقصیر احسان بوده و شهسواری، یه بچه که نمیتونه بشینه هم.ین چیزایی رو بچینه کنار هم استدلال کنه بعدم نفرت چند ده ساله داشته باشه
مادرش هم دیوونه شده خوب چرا بستریش نکردن وقتی انقدر پولدارن؟ چرا تراپی نبردن؟ عجیبه اینقدر ضعیف نوشته شده
بابک هم که خیلی راوی داستان بدیه، شعاری و مسخره داستانو تعریف میکنه
زن احسان با بابک اینقدر صمیمیه میگه عین داداشمی! اینجور روابط جاست فرندی بین یه زن شوهردار و یه مرد غریبه، والا توی هالیوود هم قفله که با هم برن پارک راه برن. نمیدونم کدوم ابلهی چنین چیزی رو گفته بنویسن و فیلم ردهبندی سنی هم نداره
بدون رقیب بدترین قسمت سریاله. یارو میبینه ماشین احسان اینجا پارکه، به جای اینکه به کسی که از احسان مواظبت میکنه بگه برو دور خونه رو بگرد یکی داره میاد دنبال احسان، میگه یکی داره میاد دنبال احسان برو بیرون ماشینشو نابود کن😂 دو تا فیلم جنایی ندیده یارو سریالو خراب کرد
قسمت ۲۷
سکانس طولانی از فرار احسان که هیچ تعلیق و جذابیتی نداره
دکتر به هاتف میگه دنیا بهت ماموریت داده انسانها رو نجات بدی، دنیا کیه XD خوب بگو خدا ماموریت داده چرا خجالت میکشی چنین دیالوگ متعالی رو بنویسی، خوب نمیکنی به جاش مجبوری چرت و پرت بگی
چندین سکانس داریم که درونیات ذهن بابک رو نشون میده. که چی مثلا؟ که بگه کارای زشتی که این میکنه ریشهی روانشناختی داره؟ خوب داره که داره، چرا نویسنده اومدن طرف بابک، طرف به اندازه یه بچه پنج ساله نمیفهمه، چون برادر منو نجات ندادی و خودمم نجاتش ندادم، پس میکشمت. سکانسای بیخودیه و در بهترین حالت ما رو به بابک نزدیک میکنه که منطقی و اخلاقی نیست
قسمت ۲۸
احسان چند روز بعد از تصادف توی بیابون میچرخیده تا رسیده به یه باغ. چند روز گشنه و تشنه، ولی چهرهش عین زمانیه که تصادف کرده، عادی و معمولی. هنر یعنی ظرافتها و وقتی جزئیات رعایت نشه، اثر هنری به پختگی نمیرسه
پلیس در یک سکانس نشون داده شد اما نقش خاصی در داستان نداشت. از شخصیتهای داستان عقبتره. رانندهی بابک رو هم که داشته فرار میکرده رو میگه پلیسا گرفتن، اما نشون نمیده چجوری و این بده. سینما مدیوم تصویره نه دیالوگ. پلیسی که بازجویی میکنه هیچ جذابیتی نداره، نه خوب حرف میزنه و نه چهره و تیپ خاصی داره
بابک که هشت سال نقش بازی کرده، توی خونشه و رانندهش میاد. بابک داره فرار میکنه و پولا توی چمدونه، به جای اینکه چمدون رو مخفی کنه، میره درو وا میکنه. طرفم میاد تو پولا رو میبینه دیگه و ازش میدزدن :) چند قسمت آخر فیلم آبکی نوشته شده نمیدونم چرا
هاتف میره پیش روانشناس تا مشکلش حل بشه. روانشناس هم یه سری حرف کلیشهای میزنه و میگه خوب شد اومدی برای درمانت. هاتف هم میگه دیگه نمیخوام چنین خوابایی ببینم و فلان. اینکه توی صداسیما روانشناسی مدرن دائما به عنوان راه حل برون رفت از مشکلات روحی معرفی میشه، اتفاق عجیبیه
یه سری دیالوگ خوب توی اثر هست، مثل اینکه میگه کس و کار ما خداست و این حرفا. اما خوب راستش تاثیر خاصی نداره چون از زبون شخصیتهای کناره بیان میشه
پلیس نادون به جای اینکه بره دنبال جسد احسان یه مقدار بگرده دور و بر رو، راحت میگه مرده جسدشم افتاده توی بیابون. خوب برین بگردین ببینین چی شده یعنی چه. برای همین هاتف مجبوره بره خودش دنبالش بگرده
به شکل احمقانهای احسان میگه همه چیزو یادم رفته :) بعد یادش نرفته که بابک دنبالشه و میخواد بکشتش، کمی خلاقیت به خرج بده عزیز دل که داستان قوی پیش بره خوب
احسان یه سری دیالوگ داره در مورد امتحان شدن و نزدیکی به مرگ، اما پوچه. چرا؟ چون نمیگه خوب چرا امتحان میشیم؟ حکمت بلا چیه؟ اینا رو باید بگه وگرنه امتحان رو به تنهایی نشون دادن چه فایدهای داره. دائم میگه حتما توش یه خیریتی هست، ولی توی سی قسمت این دیالوگ کمه والا، باید کلی چیز نشون میدادی، سینما یعنی تصویر نه نمایشنامه رادیویی
قسمت ۲۹
احسان میگه میخوام زندگی دوباره با من جدیدی رو شروع کنم، ولی شک داره که این منِ جدید چی باشه. بعد هاتف رو پیدا میکنه و انگار هدف زندگیش همینه که با هاتف ازدواج کنه. صحنهای که هاتف به احسان میرسه، آهنگ سریال ترکی میذاره و قشنگ موقع وصال عاشق و معشوقه :)
قسمت ۳۰
اینکه بابای پروانه (زن مهندس) معلول میشه بیمعنیه، دخترش اشتباه کرده که بدون رضایت پدرش ازدواج کرده این چی کارهست. همچنین اینکه هاتف مادر بزرگشو ول کرده بره درس بخونه خیلی غیر اخلاقیه. پیر زن تنها، آخرشم مرد خوب. ولی فیلم این کار زشتشو نقد نمیکنه و باعث عادیسازیش میشه
آخرشم افق دید اثر همون بحثای معمولی اخلاقیه که در حد دیالوگه. یه آخونده میاد و حرفایی میزنه که بد نیست، ولی تاثیر خاصی هم نداره چون در حد دیالوگ باقی میمونه
قسمت خوبی بود از جهت فرمی، کلا اثر جزو بهترین سریالای صداسیماست و همه چیزش استاندارد و مطلوب بود از جهت زیباییشناسی سینمایی
عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز. همونطور که میدونین هدف از تاسیس این کانال جدا کردن نقد فیلمای داخلی از کانال اصلی فیلموسوفیه تا نقدای منفی پیرامون آثار داخلی، صرفا برای مخاطبینی که دوست دارن باشه و دیگران رو ناامید نکنه :)
این سیری که بنده دارم میبینم در سریالسازی، مشخصه همینجور فیلما داره داغونتر، بیمحتواتر، تقلیدیتر و سکولارتر میشه. برای همین حتما ناچارم در نقدای بعدی تندتر نقد کنم. البته که دوستانی که فیلم رو دیدن ضروریه که نقدشم بخونن تا تاثیر منفی اثر کمتر بشه
ارادت دارم، اگر هر نکتهای مطلبی یا معرفی اثر خاصی مد نظرتون بود بفرمایید که اگر شد بریم سراغش🌺
جمعبندی نقد ساهره.mp3
زمان:
حجم:
14.7M
🔳جمعبندی نقد ساهره
▪️00:00 بررسی اجمالی فرم اثر
▪️02:36 ورود به محتوا؛ سبک زندگی و اخلاق اثر سکولار و نسبیه. روابط نامشروع رو عادیسازی میکنه
▪️06:40 آیا درون فیلم با چند تا نماز نشون دادن، محتوای اسلامی ایجاد میشه؟ مقایسهی محتوای اصلی پدرخوانده با ساهره
▪️08:35 دیالوگهای شبه مذهبی اثر در کنار دیالوگهای لاییک، نقض میشه
▪️10:30 سکانسهای نماز و شاهچراغ هیچ نقشی در درام ندارن. برخلاف فصل اول سریال پایتخت
▪️13:40 مدیرانی که سه تخصص اسلامشناسی، غربشناسی و شناخت سینما رو ندارن، خروجیهاشون پوچ و بیخوده
▪️14:55 ظاهرا ساهره نتیجهی نوشتن یه داستان سکولار و بعد اسلاممالی کردن اثره
▪️15:15 آیا اثر مرگآگاهی رو جا میندازه، چنانکه شعارشو میداد؟ مقایسهی محتوای عجیب اثر نسبت به مرگ با مردم کف خیابون و بعضی فیلمای هالیوودی
▪️17:40 جمعبندی و نتیجهگیری
🖌️نقد فیلم داخلی
@Filmosophy2
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔳نیازمند تحول اساسی هستیم
▪️یه سری متن نوشتم راجب قسمت اول #سریال روشنایی شب، که دیدم ظلم به سینماست که بخوام دقیق حتی نقد یک قسمتشو بنویسم! چیزی به نام هنر در اثر وجود نداره و با تصاویری ناهمگون از یه عده آدم پلاستیکی طرف هستیم
▪️فقط همین یه سکانسو ببینین، امنیتیهای ایران دنبال سوژه هستن، بعد یکی از مردان گروه یه شوخی بیمزه میکنه، بعد کات میزنه به رییسشون که یه زنهست و چادریه، بعد به شکل مبتذلی زنه میگه «بیمزه»! اون یکی هم انگار که جمع دختر پسرای دوازده سالهست، میگه بچهها بسه دیگه
▪️والا منی که عمری بین آدمای سکولار بزرگ شدم تا حالا ندیدم یه خانوم محترم (حتی بیدین) در حضور مردای دیگه و با یه مرد غریبه، اینجوری صحبت کنه و با مردای نامحرم شوخی کنه. صمیمیتی که از این دیالوگ میاد بیرون، ناخودآگاه منو یاد یه سری تایلندی میندازه که هر مردی رو توی خیابون میبینن، انگار صد ساله میشناسنش. نمیدونم چادر سر کردن به شخصیتای زنی که ذرهای #حیا ندارن چه منطقی داره
▪️استاد مستغاثی فرموده بودن سینمای ورشکستهی ایران باید تعطیل بشه و جز این راه حلی نداره. راستشو بخواین صداسیما هم داره سرنوشتی مشابه #سینما پیدا میکنه. هر چند در یک شاهکاری مثل سریال هشت پا، هم حیا دیدیم، هم زن محجبه دیدیم، هم قهرمان دیدیم. اما آثار خوب صداسیما نباید گند بودن اینا رو توجیه کنه
🖌️نقد فیلم داخلی
@Filmosophy2
نقد سریال بیگانگان
قسمت اول
سکانسی طوفانی و جذاب داره در شروع کار. به شکل عجیبی خوب دراومده، لگد اسلحهها، اصابت گلوله به بدنها و خونی که میپاشه و افکت صوتی که گذاشته روی شلیکها و البته افکت بصری که موقع برخورد تیر هست، موسیقی مناسب، سکانسو کش نمیده و دیالوگ در حداقل ممکنه. باریکلا
بلافاصله بعد سکانس جنگی، میره وارد معضل اقتصادی میشه و شخصیت رییس کارخونه (کمالی) رو معرفی میکنه. بعد میره سراغ بچهی طرف که پزشکه و سر کلاسه، اینجا هم امیرحسین صدیق رو سریع و با رتیم بالا مشخص میکنه. دیالوگها هم عالیه بازیگرام که توپن باریکلا
بعدم میزنه به بحثای خونوادگی و روابط بین خونواده و داماد و رابطهی عاشقانه بین زن و شوهر و... . این یعنی هنرمندی فیلمنامه نویس و البته کارگردان و باقی عوامل که در نصف یه قسمت چندین حس متضاد رو منتقل میکنه، یعنی فیلمنامه پر و پیمونه و در اجرا هم اثر رو خوب دراوردن باریکلا خوشم اومد
یه مهناز افشار جدید هم معرفی شد XD
هم قلاب انداخت و جذابیتش رو نشون داد، هم کل ادامهی قسمتا که ترکیبی از اکشن و مقاومت و عاشقانه و خونوادگیه رو در یه قسمت به ما نشون داد. همه چی از موسیقی تا دوربین میزون و مطلوب
قسمت دوم
بعد از اینکه در قسمت قبلی خونواده شکل گرفت، حالا «با محوریت خونواده» می بینیم که چالش اصلی شخصیت فیلم مشخص میشه، اینکه باباش وام گرفته و بهش چیزی نگفته. باعث و بانی مشکل چیه؟ تحریم! باریکلا، بدون اینکه خونواده رو متهم کنه کشمکش ایجاد کرد
چه زیبا نشون میده که به خاطر عشقش طرف میخواد بره عراق و به این بهانه میخواد وارد ماجراهای مقاومت بشه. فیلم ملی یعنی این
مادر ماجرا به همسرش میگه از پسرت (که سی سالشه) عذرخواهی کن که جلوی پدرزنش خرابش کردی، این خیلی مهمه که روی انتخاب پسرش که سنشم زیاده تاکید بشه. این با اون لیبرالیسم غربی فرق داره که میگه بچه تینیجر هر کاری بکنه، پدر نباید دخالت کنه
یه طنز خوبی داره توی دیالوگا که خیلی خوبه
داستان هم به شدت پر تعلیقه، کارگردانی عالی. موسیقی چون فضای خونوادگی فعلا غلبه داره تاثیر آنچنانی نداره
مجموعا خیلی خوب بود و کاری که باید رو به درستی انجام داد
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔳هنر یعنی جزئیات!
▪️این تیکه از یه سکانس از #سریال بیگانگان رو نگاه کنین، حتی یه سکانس کامل نیستا، یه بخش از سکانسه. دارن با ماشین توی عراق حرکت میکنن، چیز عجیب و غریبی هم نیست دیگه، ولی فیلمساز میخواد حس و حال جنگ رو منتقل کنه
▪️برای همین از پی اُ وی دختره به ما نشون میده که از دور یه ماشین هست، همزمان دیالوگای راننده میاد که میگه جدیدا این ماشین بمبارون شده و بعدش هم کات میزنه به صورت دختره، چرا؟ چون میخواد حس ترس رو به ما منتقل کنه که هر لحظه ممکنه اینا هم منفجر بشن
▪️خوب #فیلمساز میتونست ماشین رو نشون بده و رد بشه، اما یه دفعه صدای ناله و ضجه میشنویم که خیلی ناراحت کنندهست. یه افکت صوتی جذاب و متناسب با موقعیت هستش که میتونست نذاره، چون یه چیز کناره و جزئیه
▪️اما هنر یعنی همین جزئیات! زمانی مخاطب شیفتهی یه اثر #هنری میشه که این جزئیات رو در اثر به صورت پر تکرار ببینه، یعنی همهی سکانسای مهم پر از این جزئیات باشه. باریکلا به فیلمساز که تنبلی نکرده و حتی در بخشی از سکانسی که میتونست صرفا با دیالوگ جمعش کنه، با استفادهی مناسب از دوربین، تدوین و افکت صوتی تونست حس ترس رو ایجاد کنه و در سی ثانیه فضای جنگی رو از دید یه دختر بسازه
🖌️نقد فیلم داخلی
@Filmosophy
قسمت سوم:
روابط عاشقانه و خونوادگی به خوبی توی فیلم محوریت داره باریکلا. کارگردانی خیلی خوبه و مشخصه فیلمساز خوب فکر کرده روی نمابندی اثر
چقدر جالب، نویسنده حواسش بوده که نیت اینا برای رفتن اگر صرفا عشق طرف باشه بیحرمتیه و زشته. اما فیلمساز از زبون افغانیه میگه این شخص رو کمکش کن که بره همین عشق به زنش بهانه میشه که آدم بشه. این فرق یه نویسندهی با سواد و الهی با دیگرانه که به بهانهی مقاومت نمیاد داستان عاشقانهی سکولار بگه. اینکه فاطمیون هم توی اثر محوره که خیلی خوبه
اینکه بعد نماز بابای ماجرا به زنش میگه شانس آوردیم مجلس ما رو قبول کرد برای جلسه، دیالوگ بدیه. یعنی چه شانس آوردیم، نماز نشون میدی دیالوگا رو هم الهی بنویس دیگه
خونواده به شکل خیلی خوبی توی فیلم نشون داده میشه. از بابای سید جواد تا بابای خود پسره که چون رزمندهست باعث میشه مدافعان حرم بپذیرن پسرش رو. خونواده و دفاع مقدس باعث گرهگشایی از فیلم میشه باریکلا
سکانسی که پسره شبهات معروف در مورد مدافعان حرمو میپرسه، معمولی و دم دستیه. میشد نباشه تو اثر
سید جواد افغانیه و باغبون اینا، ولی لیسانس حقوق داره و سردار سپاه اینجوری تحویلش میگیره! خیلی جالبه، نشون میده شغلهای ظاهری چقدر بیخوده و ارزش واقعی آدما به خدمتیه که میکنن و البته تواضع استاد هم جذابه
مجموعا داستان داره میره جلو و خوب بود
قسمت چهارم
سکانسی که به مجلس و حمله تروریستی میپردازه خوبه، از راش های واقعی استفاده کرده که اثر واقعیتر میشه، اما جا داشت مفصلتر باشه
انفجار بمب یه دفعه وسط دیالوگ اینا خیلی خوب بود به به، بعدم تمرکز روی موج گرفتگی دختره. وقتی صداسیما میتونه اثر به این خوبی بسازه پس باید آثار ضعیف رو لهش کنیم با نقد :)
استراتژیهای داعش رو خوب توضیح میدن توی بیمارستان باریکلا
انگلیسی حرف زدن دکتر گوتام که آنگلوساکسونه خیلی ضعیفه و لهجه فارسی داره، خوب یکی رو بیارین خوب حرف بزنه دیگه حس کل سکانسو خراب میکنه
اینکه پسره باید از دست نظامیا فرار کنه تا به زنش برسه بیمعنیه. فیلمساز نباید قهرمان رو در مقابل نظامیای خودمون قرار بده که
اثر نقاط قوتش (کارگردانی مناسب، داستان قوی مبتنی بر مقاومت، محیطهای متنوع و جنگی و صداگذاری خوب) رو حفظ کرده و نقطه ضعف اصلیش (کم بودن سکانسای جنگی و غلبهی سکانسای دیالوگمحور) هم همچنان هست. اما قسمتای اوله و به عنوان یه اثر خوب داره میره جلو، ببینیم چطور میشه. امیدوارم اثر محوریتش اسارت نباشنه
قسمت پنجم
شروع طوفانی عالی بود
از پایگاه فرار میکنن و اسیر میشن خیلی خوبه، کار اشتباه باید نتیجهی منفی هم داشته باشه
سکانسی که دو تا رانندهی آمبولانس میمیرن ما هیچ حس بدی پیدا نمیکنیم چون نمیشناختیمشون. این خیلی بده و باعث عادی سازی کشته شدن افراد میشه
چه زیبا شخصیتای امنیتی عراقی رو وارد میکنه خیلی خوبه. داستان رفت روی ربایش اینا اما امیدوارم خیلی کشش نده
فیلم به خوبی امنیت ایران رو نشون میده و از اون طرف ناامنی عراق با داعش
قسمت ششم
به خوبی ابهت داعش رو نشون میده پ اینکه چقدر ترسناک و قدرتمندن، خیلی خوبه تا بعدا قدرت مقاومت رو در تعارض با اینا نشون بده
رده بندی سنی تلویزیون چقدر مسخرهست، طرفو دارن شکنجه میدن رده بندی نمیزنه
اینکه شلاق زدن داعش رو نشون میده و طبیعتا مخاطب منزجر میشه، جالب نیست. خوب حکم شلاق تو اسلام هست واقعا ولی داعش به هر بهانهی مسخرهای داره میزنه. وقتی توی اثر شلاق زدن از اساس بد جلوه داده بشه، غلطه باید نشون بده از احکام درست دارن سوء استفاده میکنن
کلا خوب بود، همون محورهای خوب محتوایی (محوریت خانواده، فداکاری، سختیها جنگ و...) رو دنبال میکنه، اما امیدوارم بره سمت مبارزه تا اسیر گرفتن چون الان مردم نیاز به ترسیدن از داعش ندارن که، نیاز به حماسه دارن
یک بحث دیگه اینه که ارتباطات داعش با امریکا رو باید خیلی پر رنگ کنه، وگرنه اثر حیف میشه