قسمت ۲۲
سکانسی که باز میتونست کمی حس حماسه منتقل بکنه رو نویسندهی ضعیف و منفعل تبدیل کرد به یه سکانس ساده. اینکه پسره میاد بیرون فارسی حرف میزنه که خیلی بیخود و غیر منطقیه،
ولی چرا داعشی رو نمیکشه؟ دیگه داعشیا باید چی کار کنن :/ چرا تیغ تیز خشم مردم رو فیلمساز تبدیل به کنشگری قهرمانانه نمیکنه این نگاه سطحی و احمقانهی شبه روشنفکرانه از کجا میاد که حتی به یه داعشی هم قهرمانان باید رحم کنن. بیخوده دیگه
ریتم فیلم خیلی کند شده از چند قسمت گذشته و همون کند مونده
نویسنده کلا پنج تا شخصیت داره، سی قسمته ول کنشون نیست. برای همین خانم دکتر به شوهرش نمیگه که در خطر بزرگیه (چرا نمیدونم) برای همین موش و گربه بازی راه میافته که هی نتونن فرار کنن و قاضی دیاب بیخودی بره بالا سر زن یارو. یه داستانو تموم کن مطلب جدید بریز وسط دیگه بسه اینقدر کش نده
قیافه این یارو که میاد به پرستار ابوخوله پول و قرصو بده چقدر شبیه هانی بود. نفهمیدم خود مقاومت اینو فرستادن یا واقعا زیردست ابوخوله اینقدر شبیه هانی بود که ناجوره نباید شخصیتا اینقدر شبیه هم باشن
قشنگ فک کنم فیلمنامه رو دو سه دقیقه قبل ضبط نوشتن XD بچه بیعرضه رو میفرسته توی دخمه با داعشیه اونم گروگانش میگیره بازم سعید تیر نمیزنه! عجیبه واقعا، دشمن رو باید زد دیگه این انفعال و ترسیدن از آسیب زدن به دشمن نه منطق دینی داره نه عقلی
قسمت ۲۳
اینکه دختره رو نجات داد خوب بود دیگه باز علاف نکنه سر نجات این
اینکه نشون داد قاضی آزاد شد خوبه، که بیعدالتی رو توی سیستمشون نشون بده
بعد از اینکه پسره فرار میکنه، بابای سعید و حبیب به هم میگن خیلی «شانس» آوردیم! یه جست و جویی که داشتم دیدم نویسنده خیلی پر ادعاست و اینور و اونور گفته بود کمتر کسی دفاع مقدسو درک کرده! خوب استاد، شما که اینقدر ادعا داشتی چطوری توی اثرت در اوج پیروزی به جای خدا و نیروهای الهی، قهرمانات میگن «شانس» آوردیم؟ به عمل کاربراید به سخنرانی نیست، شعارو که هممون بلدیم بدیم در عمل مقلد تفکر پوچ مدرن نباشیم👌
اینکه همه نیروهای مقاومت شوکر دارن رو نمیدونم چیه منطقش، داعشبا رو باید مثه چی کشت دیگه از اینا پستتر مگه هستش. مردم عادی مدافع داعشو کاری ندارم، ولی سربازا که دیگه تو جنگن کامل
فیلمنامه خیلی سست شده، قشنگ مشخصه این چند قسمت آخر رو آب بستن. دیدین دوغ کم میاد برا مهمونا آب میبندن زیاد بشه، این سریالم چند قسمت اخیرش همینه😂
فرماندهی عالی رتبه داعش رو با مسخرهترین روش ممکن از مقاومت میدزدن، بعدم یه قتل عام درست و حسابی. خوب حقشونه دیگه میخواستن عرضه داشته باشن ابوخوله رو توی یه مرکز نظامی نگه دارن کدوم احمقی فرمانده دشمنو تو درمونگاه نگه میداره آخه. قشنگ مشخصه نویسنده به تنگ اومده و مزخرف نوشته
حالا اگر تاثیر محتوایی نداشت مهم نبود، نوش جونش، ولی وقتی مقاومت رو مشتی ابله جلوه میده، یعنی یا این یارو یا واقعا پدرکشتگی داشته با مقاومت یا واقعا بدیهیات فیلمنامه نویسی و قصه رو نمیدونسته
انصافا شما رو میذاشتن رییس داعش چقدر کارای جذاب میکردین و ضربه میزدین بهشون؟ چه موقعیتای باحالی رو فیلم تقلیل داد به یه فرار از زندان آبکی
سکانس طولانی داره از دیالوگای بین داعشیا که بیخوده، میان بدیهیات رو میگن و البته مفصل برنامههای قاضی رو به ما نشون میده که چه خوب داره اداره میکنه و این باعث میشه سمپاتیک بشه یه مقدار
ابو سعد که با دختر قفقازیه ازدواج کرد، یه جوری شخصیت پردازی شده که آدم دلش واسش بسوزه، عاشق دخترهست اما دختره دوستش نداره. میره نزدیکش دختره میترسه انگار چون داعشیه و آهنگ غمناک میزنه فیلم که دلمون واسه پسره بسوزه :/
قسمت ۲۴
سکانس سخنرانی ابو خوله برای داعشیا چه فایدهای داره؟ صرفا باز ما رو بین داعشیا میبره چند تا الله اکبر میگن و تاثیر خاصی در داستان نداره. یه مشت ابله این همه وقت اونجا بودن و بعدشم فلنگو بستن
با خیال راحت نشستن تو تلعفر، خوب چرا نرفتن زودتر اینا رو توضیح باید بده منطقی باشه. ریختن دم خونه تازه اینا فهمیدن
ام جمیله که اینقدر زرنگ بود خیلی بیخود گیر افتاد XD کلا اثر این آخرا داره کلا همه چیو به سادگی راست و ریس میکنه
سکانسی که قاضی دیاب میگه بکّنّین دلمون واسه کی میسوزه و طرف کدوم شخصیت هستیم؟ ابو سعد و ام جمیله، موقع مرگشون هم کاملا دلمون میسوزه براشون و البته شخصیت قاضی دیاب هم با حاله و کنشگر. هر چند سکانس کشته شدن دختر قفقازیه توسط خنساء رو بیخودی کش داد و طولانی کرد و باعث شد حس مخاطب بپره
دقت کنین شخصیتا کلا هیچ منحنی ندارن در طول اثر، تغییری نمیکنن. به قول استاد مقوّان :) مقوا صافه دیگه هیچ پیچیدگی نداره، حبیب و سعید و... همشون مقوان و هیچ تحول شخصیتی ندارن. من توقع داشتم حبیب رو متحول کنه و ازش یه چریک بسازه، اما هنوز تو قسمت ۲۴ هم همون احمقیه که بود و لوشون میده. باید تک تک این شخصیتا رو پرورش میداد تا مخاطبی که همسنشه بهش جذب بشه و ازش الگو بگیره
اون سکانسی که اول قسمت از ابوسعد نشون داد چی بود؟ نفهمیدم کارکردش چیه، مثه اینکه قدیمشو نشون داد، تیراندازی کرد بعد تیر زد افتاد؟
قسمت ۲۵
تو دیالوگ میگه داعش با امریکا و اسراییل نمیجنگه، جا داشت این محتوا توی چند قسمت به شکل تصویری بیاد و داخل داستان، نه فقط دیالوگ
خونه رو قبل اینکه داعش برسه خالی میکنن. خوب جا داشت بمبگذاری بکنن که وقتی داعش میاد منفجر بشه آسیب ببینن
ابوخوله که داره صحبت میکنه میگه شبی که اومدین منو نجات بدین داشتم داد میزدم ولی نشنیدین، بعد فلش بک میزنه :) فلش بک یعنی دیدن داستان از دید اون شخصیت و ورود به درونیاتش که خود به خود باعث سمپاتیک شدنش میشه
ابوباسل مقصره که سعید به جای ابوخوله نشسته؟ با چه منطقی ابوباسل رو میگه بندازیم زندان. ضد قهرمان بله نباید جذاب باشه، ولی بالاخره عقل که باید داشته باشه، خوب بهترین زیردستش از دستش میره اینجوری و عین خیالش نیست
اینکه مفصل و طولانی جلسات داعش رو نشون میده خیلی با حاله XD یک جلسه از نیروهای مقاومت اینجوری نشون نداده و البته باعث میشه مخاطب چهرههای داعشی برای قریب به ذهن بشه و مقاومت غریب از ذهن. دیگه مسواک زدن ابوخوله رو هم نشون میده
دکتر زنگ میزنه به نیروهای مقاومت میگه کسی هست که این خبرنگارا رو ببره، مقاومت پشت تلفن میگه خیلی خطرناکه. این چه دیالوگ احمقانهایه خوب معلومه خطرناکه، باز فیلمساز کنشگری رو از مقاومت دزدیه داده و میخواد دکتر رو بفرسته با خبرنگارا، بیمعنی
چه عجب بالاخره تیر زدن به داعشیا باریکلا، موقع فرار چند تا داعشی میکشن. حالا اینکه باز به شکل رندومی پای دختره پیچ میره بیخوده ولی اینکه میکشتشون خوبه. فیلمنامه نویس به جای اینکه علت و معلول بچینه، همش از عنصر غافلگیری استفاده میکنه که روش داستانپردازی کودکان خردساله درواقع. به بچههام وقتی میگه قصه بگن دقیقا موقعیتهای حساس قصه رو یه دفعه از جیبش درمیاره. دارن میرن رندوم پاش میپیچه، رندوم کلی داعشی میاد و نیروی مقاومت هم سلاحش صدا خفه کن نداره مثه چی تیر میزنه همه پیداشون میکنن. سطح داستان خیلی پایین اومده قشنگ مشخصه از حدود قسمت هیجده نوزده فقط همینجوری نوشته تا سی قسمتو پر کنه
توی موقعیت خطر احمقانهترین کار اینه که یه زن آسیب پذیر با پای لنگ رو ولش کنی. خوب دکتر عزیز بگو اون نیروی مقاومت بره اونا رو جذب کنه تو و زنت در برو دیگه چرا جفتتون میرین، توام که اسلحه نداری مسخره میخوای بدویی که چی. یه سکانس طولانی موش و گربه بازی و استرس بیمعنی دادن به مخاطب
کارگردانی خوبه ها کلا، خیلی خوبه، حتی جور فیلمنامه رو میکشه مشکل ضعف قصهست
هدایت شده از خبرگزاری فارس
رقابت رسانهها برای تصاحب توجه مخاطب ایرانی
🔹 جدیدترین نظرسنجی مرکز تحلیل اجتماعی «متا» در دیماه ۱۴۰۴، از تغییرات قابل توجه در سبد مصرف رسانهای ایرانیان خبر داد.
🔹طبق آخرین پایش مرکز متا، تلویزیون با ۶۰ درصد و نمایش خانگی با ۴۵ درصد نفوذ، رقابتی نزدیک دارند؛ رقابتی که در آن ۳۰ درصد جامعه به هر دو رسانه وفادار ماندهاند.
🔗 شرح کامل این گزارش را از اینجا بخوانید.
@Farsna
نقد فیلم داخلی
رقابت رسانهها برای تصاحب توجه مخاطب ایرانی 🔹 جدیدترین نظرسنجی مرکز تحلیل اجتماعی «متا» در دیماه ۱
زمان:
حجم:
3M
▪️بررسی ابعاد مختلف آمار مهم فارس پیرامون شبکه خانگی و تلویزیون
بیگانگان ۲۶
یارو پیر مرده چفیه انداخته قیافهش هم عین سپاهیاست، چهرهی جا افتاده شبیه به سردار سعید قاسمی مثلا، ولی یه آدم لاله و مثه بچهها باهاش رفتار میشه. عجیبه چرا باید یه همچین شخصیتی رو بذاره تو اثر، بله آدم خوبیه ها، ولی خوب چرا با این نقص عجیب و در حد یه بچه کوچولو باهاش رفتار میشه؟ پای الهام رو هم داره پماد میماله یارو میاد تو اتاق انگار نه انگار چون یه جورایی شبه مونگوله
ابله زنشو وسط خیابون ول کرده توقع داره برگرده همونجا باشه میشینه گریه میکنه. تنها هدفش اینه که باز مخاطب رو بچزّونه و بیخود سریالو طولانی کنه. کاش همون قسمت بیست اینا تموم میشد
حالا جدی چرا اون طرف لال بود😂 نفهمیدم نکتهشو
پسره امریکاییه خیلی خوب لهجه داره باریکلا
چی شد که داعشیا صبح کل کوچه رو گشتن ولی همون خونهای که دختره توش بود رو نه :/
سکانس آزاد کردن دختره رو خوب دراورده، نیروهای مقاومت عراقی هم خوب ظاهر میشن. البته چون همشون رندوم هستن جز هانی که تو ماشینه، حس عجیب و غریبی نمیده. ولی کلا خوب بود
کاش به جای اینکه از یه بازیگر تو دو نقش استفاده کنن، دو تا بازیگر میاوردن. من فکر کردم ابو خوله دیگه کار خاصی نداره تو فیلم، ولی خوب الان کلی سکانس رو بازی میکنه و کاملا حس مخاطبو خراب میکنه همش تو ذهن آدم هست که اینا فیلمه و چرت و پرته چون چهرهی استاد دقیقا همونه یه مقدار ریشش بلندتره. صداشم که یه مقدار سینک نیست و میزنه تو چشم
مهمترین دستاورد سعید و دوستانش بعد از فرار چی بود؟ دزدیدن اسناد مخفی اینا. آیا یه بار اسنادشون رو توی فیلم نشون داد؟ نه، حتی میگه کلی کلیپ از ابو خوله منتشر شده که نامربوطه، خوب چه کلیپی نشون باید بده که حس پیروزی رو به ما منتقل کنه دیگه. وگرنه در حد همون فرار از یه کمپ ترک اعتیاده حس فرار اینا
بیگانگان ۲۷
توی سریال دو تا شخصیت داریم اروپایی و امریکایی (زن و شوهر خبرنگار) و چقدر خوب میشد که برای نشون دادن خط و ربط غربی داعشیا هم شخصیت غربی میاورد. یه جور دیگه بگم، شخصیت امریکایی و اروپایی فداکار و ژورنالیست داریم، اما شخصیتای امریکایی و اروپایی پدرسوخته که حامی داعشن نداریم. اون زنه قاچاقچی هم قفقازی بود
به قول اون مخاطب ریزبینمون، ماجرای قاچاق عتیقه رو خیلی سطحی پرداخت. باید مفصلتر پیگیری میکرد و ابعاد مختلفشو بررسی میکرد. مثلا بحث علوم غریبه این وسط خیلی مهمه، بازماندههای تمدن بابلی از اشیاء خاص تا نوشتههای باستانی در مقیاس وسیع دزدیدن و بردن غرب
اینکه از بین این همه آدم ابو خوله میره دکترو میبینه خیلی مسخرهست، مکان به اون وسعت. همچنین اینکه دکتر میره خودش دخترشو نجات بده یعنی مقاومت مفت نمیارزه و افراد مجبورن خودشون اقدام کنن. وگرنه یه دکتر متخصص چرا باید بشه راننده وقتی کلی بیمار منتظرشن، مسخرهست که قهرمانای فیلمو اینقدر ضعیف نشون میده که به خاطر دخترش از وظیفهش میزنه
نیروی مقاومت با موتور داره میره، یه ماشین گنده پشتش تعقیبش میکنه، حتی یه بار ضد تعقیب نمیزنه :/ یک ساعت قبل ضبط فیلمنامه رو نوشتن؟
ابوخوله میگه من خودم از امریکاییا دل خوشی ندارم و برای شکست دادن شماها ازشون کمک میگیریم. این حرف در فیلم تایید میشه چون در مقابلش سعید حرفی نمیزنه، در حالی که خود امریکاییا اعتراف کردن گفتن داعشو ما درست کردیم! نمیفهمم چرا باید این ماجرا در حرفای ابوخوله توجیه بشه
یه یارو هست فرانسوی حرف میزنه اما مشخص نیست فرانسویه یا چی، قیافهش هم که عربیه. باز کاش همین تیم رسانهای رو می گفت که فرانسوین
قسمت ۲۸
یه سکانس طولانی با محوریت ابو خوله و سیستم امنیتی قوی داعش و صحبتش با قاضی که باعث سمپاتیک شدن اینا میشه
کلا در تعقیب و گریز ما از دید داعشیا دنبال بابای الهام هستیم و ابوخوله هم قهرمانه :) عجیبه
سکانس اکشنشو خوب دراورده باریکلا، هر چند وقتی نیروهای امنیتی یکیو میارن پیش خودشون بدیهیه که باید بگردنش و گوشیشو بگیرن که آلوده نباشه، ولی نمیکنن که به صحنهی اکشن ایجاد بشه عشق کنیم :)
داعش یه دونه نارنجک نداره پرت کنه در باز بشه؟ چرا داره، ولی فیلمساز به جای این یه داعشی که کلی تیر خورده رو میاره و در لحظات آخر عمرش یارو میگه الله اکبر و در رو باز میکنه، به به چه ایمانی دارن داعشیا باریکلا. هانی هم خوب نقش داره در اکشنا و خوبه
نویسندهی خوش انصاف دکتر رو که اینقدر شخصیت خوبی بود به شکل عجیبی کشت. به خاطر خریت دکتر این همه آدم رو کشتن و باعث شد لو برن و ذرهای دل آدم براش نمیسوزه. دلمون برا دختره میسوزه بله
یادمون باشه مظلومِ مقتدر جذابه، حتی اگر کسی میخواد بمیره باید با قدرت بمیره نه اینکه به خاطر بلاهت خودش لو بده همه رو. اینکه دکتر رفت اونجا کلا بیمعنی بود و برای کش دادن اثره
بیگانگان ۲۹
یکی از راهای تشخیص سادیسم فیلمساز اینه که ببینیم شخصیتا رو الکی به کشتن میده یا نه، دکتر (بابای الهام) الکی کشته شد تا به سکانس طولانی عزاداری احمقانه داشته باشیم و بچزّیم. ابلهانی که در اوج حماسهی کف جامعه، بیخود میخوان تراژدی بیافرینن هی حس و حال غم و غصهی از دست دادن منتقل کنن، اسمشون رو باید ترکیبی از تمام فحشای جهان گذاشت :) حداقل ده دقیقه زجه زدن دختره و باباش رو شاهد بودیم
اینکه منفی ۱۴ زده و خونا رو تار میکنه عجیبه. حسی که اون مکان باید بده رو خراب کرده، اما بازم خونه رو خوب دراورده باریکلا توی تدوین تار کردن که بیخوده
یکی از سکانسای اواخر سریال دختره به معنای واقعی میاد زجه میزنه همش، جیغ و داد و فریاد و... خوب که چی؟ با چه هدفی این توی اثر قرار داده شده؟ یه دکتر به خاطر فس فس مقاومت مجبور شد خودش بره دخترشو بیاره و در نهایت کشته شد، موقع مردنش هم که ما هیچ چیزی از معنویت ندیدیم کلا نه نمایی از جهان پس از مرگ نه هیچی نه لفظ الهی نه توکلی به خدا هیچی سکولارِ سکولار
سردار مقاومت (هاشمی) میاد میگه منو ببخشین به خاطر کوتاهی، فیلمساز چه عقدهای داشته از مقاومت که یه داستانی مینویسه که این سردار هیچ کاری نمیکنه و آخرشم عذرخواهی احمقانه؟ عجیب است
قسمت ۳۰
عملیات های داعش رو با چه دقتی نشون داد، حالا مقاومت ریخته بیمارستان رو گرفته معلوم نیست چجوری. بیمعنیه، باید مفصل نشون میداد پیش بینیهای این عملیات و بعد جزئیاتش رو
یه سکانسی ابوخوله میگه من برای رفع کابوسام میخوام اونی که شبیهمه رو بکشم، دیالوگ از درونیات هر شخصیت باعث سمپاتیک شدنش میشه و ناخوداگاه نویسنده به ابوخوله نردیک شده، حالا ما رم میخواد نزدیک کنه
سکانس حملهی به مقر داعش با اینکه یهوییه و هیچ منطق داستانی نداره، اما به خاطر کارگردانی خوب، جذابه. اما فیلمساز اینقدر موجود عجیبیه که صحنهی سکانس حملات پهپادهای ایران به منطقهی داعشیا، اول خونوادههای توی خیابونو نشون میده که زن و شوهرن و بعدش بمبارون میشه! خوش غیرت، مسلمون، هنرمند، چرا نفرتی که حاصل از آتیش زدن سعید و بچههاست رو با نشون دادن خونوادههای داعشی میشکونی؟ با چه منطقی در سکانس جنگی یه دفعه خونواده میاره و بمبارون پهپادا روی سر اینا رو نشون میدی؟ بله داعشیا پدرسوختهن، ولی ممکنه بینشون مردمی باشن که راضی نیستن به این بیشرفا. بعد فیلمساز نشون داد مقاومت تو حمله به بیمارستان برای نجات سعید و زنش با شوکر اومدن، به دفعه چی شد بمبارون عظیم شهری. هر چند بعدش پشیمون میشه و فقط مناطق نظامی رو نشون میده، اما همون افتتاحیه بمبارون خیلی عجیب بود
این همه نیروی مقاومت توی شهر بودن، چرا این مدتی که سعید به جای ابوخوله بود فعال نشدن که زودتر بگیرن اونجا رو؟ منطق داستانی ضعیف هم به محتوا لطمه میزنه هم به فرم و هم به جذابیت اثر
انصافا کارگردانی(قاببندی)، موسیقی و بازیگری عالی بود توی اثر، همون نویسنده کارو خراب کرده بود