نَــوایِمَـظلـُــوم
همسر سردار سلامی نشست روی مبل پذیرایی خانهشان و گفت:«این خانه که اینطوری نبود؛دوهفته ست داریم خرده
بخش دوم:
چیزی جز دود و سیاهی دیده نمی شد. محمدکاظمی آمد دنبالم. «مگه نمی گم فرار کنید. اینجا خیلی خطرناکه. ممکنه دوباره بزنه. مامان رو بردار فرار کن.» «وای مامان!»باعجله دویدم توی خانه. با کفش رفتم داخل پذیرایی همیشه تمیز مامان. بس که همهجا خرده شیشه بود. مامان با هیبتی که از گچهای دیوار سفید و ترسناک شده بود وسط خانه ایستادهبود. دویدم و بغلش کردم. «الهی قربونت بشم. چیزی نشده. باید بریم.» چادرمشکیهایمان را پیدا کردیم و کیفمان را برداشتیم و از خانه بیرون آمدیم. ماشینم را کمی جلوتر نگه داشته بودم. شانس آوردم روشن شد و توانستم مامان را برسانم خانه خودمان...
خیالم که از مامان راحت شد برگشتم شهرک. فکرم ماندهبود پیش وسایل بابا. آتشنشانی و نیروهای امدادی در همان فاصله رسیده بودند و مشغول ارزیابی بودند. محمدکاظمی داشت کمکشان می کرد و جای خانه ها را نشانشان میداد. مثل پدرش شجاع بود. با دیدن من برافروخته شد و داد کشید: «چرا برگشتی؟ اینجا خطرناکه.» کلمه ها توی دهانم جمله نمیشدند: «وسایل بابام...اتاق بابام...» منتظر نماندم چیزی بگوید و رفتم سمت خانهمان. در اتاق بابا را موج انفجار باز کردهبود. چراغ گوشیام را روشن کردم و روی کمد گذاشتم و به سرعت شروع کردم به جمع کردن وسایل و یادگاریهایش. دستهایم می لرزیدند ولی نمیدانم با چه نیرویی خردهشیشهها را کنار میزدم و لباسها و سررسیدهای بابا را میریختم توی نایلون. یکهو صدای جنگنده آمد. محمدکاظمی گفته بود که دوباره برمیگردند. چشمهایم را بستم.
نَــوایِمَـظلـُــوم
بخش دوم: چیزی جز دود و سیاهی دیده نمی شد. محمدکاظمی آمد دنبالم. «مگه نمی گم فرار کنید. اینجا خیلی خط
بخش سوم:
چشمهایم را بستم. یک لحظه خوشحال شدم که میروم پیش بابا و دوباره میبینمش. اما باز پسر رفیق صمیمی بابا آمد و نگذاشت. آنقدر داد و فریاد کرد که بقیه وسایل را بیخیال شدم و با همان نایلونی که دستم بود آمدم بیرون و از شهرک خارج شدم. بعدش فهمیدم که جنگندهها همان جای قبلی را زده و نیروهای امدادی را هم شهید کرده بود.»
زینب ساکت شد. نه اشکی روی صورتش بود و نه دست هایش می لرزید. یک داستان تراژدی را حماسی تعریف کرده بود و ما هم رویمان نشده بود اشک و ناله بریزیم وسط. قصه ولی تازه توی ذهن من شکل میگرفت. زینب کسی بود که میتوانست برود توی یک دادگاه بین المللی و از همه بدیهای دنیا شکایت کند. بگوید من عاشق پدرم بودم و پدرم هم خاطر من را زیاد میخواست. ولی وقتی کودک بودم اشرار نگذاشتند کنار من باشد. وقتی نوجوان شدم داعش آمد و پدرم را سرگرم کرد و وقتی جوان شدم آمریکا او را از من گرفت و حالا که دارم به میانسالی میرسم اشقی اشقیا آمده و میخواهد یادگاریهایش را هم ازم بگیرد. دختری که حق داشته باشد از اشرار و داعش و آمریکا و اسرائیل انتقام بگیرد، باید هم قوی باشد و تراژدی را حماسه تعریف کند. زینب که رفت ریحانه دختر شهیدسلامی بلند شد و لباس و یادگاریهای پدرش را نشانمان داد. یک تکه فلز هم بود که از کنار پیکر پدرشان آورده بودند. گفت: این را بلند کنید. ببینید چقدر کینه و بغض توی همین قدر از چیزی که برای کشتن پدرم فرستادهاند، هست؟ فلز را بلند کردم. به اندازه دشمنی همه بدی ها با بابای ریحانه سنگین بود. به نظرم او هم می تواند به انتقام از همه بدیهای عالم فکر کند...
پایان.
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهدا به ما یاد دادند که ...
#شهیدانه
#مرگ_بر_اسرائیل
هروقت که خیلي بهت سخت گذشت و
نا امید شدي مدام به خودت بگو:
به مو میرسه ولي پاره نمیشه ؛
چون امــام حســین و داري 🌱
#امام_حسین
نَــوایِمَـظلـُــوم
🚶♂💔
#تلنگر
گویند:
در آخرالزمان، آنقدر به بلا دچار میشوید،
که بالاخره بفهمید،
تنها نداشتهی تان
مهدی موعود است...
صدای بی صدایان..
کودک غزه گرسنه است...
خدایا دنیا ساکت، دل ها خاموش
ظلم فراوان
یاصاحب الزمان...
به جان مادرت زهرا بیا...
که نان ، نفس ، امید زندگی باتوست
#غزه
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصاصی|| فیلم دیده نشده از دیدار صمیمانه شهید ابومهدی المهندس و سرلشکر شهید مهدی ربانی
مراسم پاسداشت شهید مهدی ربانی معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح و شهید غلامرضا محرابی معاون اطلاعات ستاد کل نیروهای مسلح روز پنجشنبه ساعت ۱۵ در حسینیه حضرت فاطمهالزهرا(س) سپاه تهرانبزرگ برگزار میشود.
🔻۷۱ انفجار ناشی از گاز خانگی یا ترورهای هدفمند موساد؟!
🔹احتمالا شما هم وقتی تیترهای خبری تصویر بالا را بخوانید ذهنتان سراغ موساد و خرابکاری و ترور و اصابت موشک میرود. اما همین ابتدای کار باید بدانید تیترهایی که در تصویر میبینید تنها بخشی از اخبار مربوط به ۷۱ مورد حادثه انفجار ناشی از گاز در ایران تنها در بازه زمانی تابستان سه سال گذشته بود. یعنی تابستان ۱۴۰۱، ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ که هر کدام به ترتیب ۲۵، ۲۶ و ۲۰ مورد حادثه انفجار گاز در آنها رخ داده بود.
🔹حوادثی که تعداد قابل توجهی از آنها کشته و مصدومین متعددی برجای گذاشتند و خانه های بسیاری در آنها تخریب شدند.
🔹حالا یکبار دیگر اخبار، شایعات و طنزهای منتشرشده طی روزهای اخیر در خصوص حوادث ناشی از انفجار گاز در منازل مسکونی را مرور کنید. می بینید که این حوادث تقریبا با یک روند ثابتی در همین فصل از سال در سالهای گذشته نیز در ایران اتفاق میافتاده است.
متن کامل:
https://t.me/baseeratt/68291