نمی توانم حرف بزنم
که اگر حرف بزنم
در اشک هایم غرق خواهم شد.
می دانم،
می شنوم،
می بینم؛
اما نمی توانم چیزی بگویم...
یه وقتایی
هست چشات پُره اشکه
اما نمیزاری بریزه
گلوت پُره بغضه اما نمیزاری بشکنه
دلت پُره حرفه اما فقط سکوت و سکوت و سُکوت .
راضی نیستی ولی نه گله میکنی و نه شکایتی
یه وقتایی هست که دیگه فقط تسلیم میشی
یه وقتایی به خودت میای میبینی از اون همه شیطنت هیچی نمونده به همین راحتی جوونيت ميره ..