و آرزو هایم همچون ستاره ای دنباله دار
از من دور میشد...
چه میشد کرد!؟
هیچ...
وی در منجلابی به نام
حماقت یا شاید بدشانسی ، یا حمکت
افتاده بود..!!!
جانش همچو شمع هر روز کمتر میشد ....
@FlyByMelody
:«
من شیفــتـِه ی خوشی های ســآدهام
آنها آخـَــرین پــَناه جانهای محزون اند
».
- اسکار وایلد
@FlyByMelody
اعتراف میکنم
که یه وقتا موقع خوندن پیام ها
موقع مرور خاطرات و لمس دوباره خیلی حس ها
دلم تنگ میشه واسه اون وقتایی که قدیما دور هم تا
دم صبح پیام میدادیم چند تایی با هم, میخندیدیم,
چالش میرفتیم و صد بار از هم میپرسیدیم,دیگه چه خبر
حیف حیف حیف, میدونم تصمیم درست رو گرفتم ولی
کاش تصمیم درست این نبود