تـو اي عِشـق و اي تمام وجودم
تـو بود و نبودم ، فداي رخِ تـو همهعالم ..
بیـا بِنگر بر دلِ غَـمدیده که جز تو ندیده
زِ غَـم چه کشیده به این عالم ..
یك دم بنگر حالِ زارِ مرا ، بيقرارِ مرا
ای تمامِ اُمیدم تـو صبحِ سپیدم
زِ نرگسِ چَشمَت ببین چهکشیدم ..
یا اباصالح مددي یا اباصالح مددي :)) . .
زبان از گفتن اندازهی محبت و دوستداشتن شما قاصره و قلم ناتوان ..
اما مهربانترینآقایعالم حیفه برای ولادت شما ننویسم :)
حرفهایی که در طول 365 روزِ سال روی قلبم سنگینی میکرد رو فقط شما شنیدید :)
شما همیشهی همیشه دست پدرانهتون رو روی سرم کشیدید و تنها مرهم شدید برای دلِ پراز درد و غریبِ من ..
نمیدونم چی باید بگم از اون همه مهربونی :)
اگه شما نبودید که این قلبِ سنگ من نرم نمیشد ..
روحِ من همیشه حتی وقتی مشهد نیستم ، میاد توی حرمِ شما :)
مثل همون کبوترایی که اولِ صبح گوشه کنارِ حرم یه جایی پیدا میکنن تا بهتر بتونن گنبدِ طلای شما رو تماشا کنن .
من همیشه توی خاطراتی زندگی میکنم که همهی دلخوشی و دلتنگی زندگیمان .
وقتی از راه دور حرکت میکنیم و همهی سختی های سفر شیرینن ، فرقی نمیکنه کجا و چطوری بطلبین ، مهم اینه که هربار هرطوری شده گذاشتین بیام خونهی واقعیم .
بابالجواد / بابالهادی / ورودیصحنِغدیر / طبرسی و ..
همهچی از دمِ ورودی حرمتون شروع میشه حتی قبل تر :)
با گوشه گوشهی حرم خاطره دارم و هرجاییش یه تیکه از بهشته .
هرکدوم از صحنای حرم رو انقدر دوست دارم که گوشهی دلم غمگینم از اینکه نمیتونم برای همیشه توی یکیشون تا ابد بمونم و همونجا بمیرم :)
صحنِ آزادی ، پیامبراعظم ، انقلاب ، غدیر ، کوثر ، وای همهشوووون :))) ››››
و گوهرشاد که پارهای از قلبِ منه :)
وارد حرم که میشی مخصوصا سحرها ، انگار آسمون خیلی بهت نزدیکه .
واقعا هوای حرم مثل بهشت میمونه و تو فرشتهها رو حس میکنی اما نمیبینیشون :)
وای که چقدر ماه قشنگتره توی حرم شما :)
اصلا ماه شمایید :)
اون موقع هایی که تلاش میکنی از دوتا ماه توی یه قاب عکس بگیری :)
آروم آروم قدم برمیدارم واسه اینکه راه رفتنم توی حرم زود تموم نشه :)
میرسیم به گوهرشاد و از هرطرف نگاه میکنی دلت قنج میره واسه گنبدطلای خوشگل شما .
انقدر پراز نورِ که میخوام مثل پراونه بیام دور گنبد بچرخم :)
توی مسجدها و رواقهای اطراف صحن گوهرشاد نماز میخونم ، مهرهای حرم ، لوسترای قشنگِ اون مسجدِ ناز که الان اسمشو یادم نیست و .. :)
بعد از چندتا عکس و حسابی نگاه کردن گنبد میام سمتِ پنجره فولاد و تازه اونموقعست که بغضِگلوم میشکنه و اشکام سرازیر میشه :)
شروع میکنم به درد و دل کردن و ببخشید که من انقدر بدم :)
زیارت رو معمولا از صحنِ آزادی و بعدم رواق نجمهخاتون و اومدن به سمتِ ضریح شروع میکنم :)
عاشق کتیبههای بزرگیام که توی هر صحن فرق داره .
اول میام اونجایی که فقط ضریحتون پیداست و مزارِ شهیدرئیسی هست ، دوباره درد و دل میکنم و میرم اونطرف برای زیارت :)
دیگه اینجا تو حالِ خودم نیستم و فقط میخوام برای یه لحظه هم که شده بیام تو آغوشِ ضریح :)
کتابدعاهایسورمهای و زیارت اَمینالله که حداقل دوبار میخونمش :)
و بعد از زیارت و معمولا موقع برگشت ، چایخونههایی که یکی از یکی نازترن :)
چاییهایی که انگار مستقیم از بهشت اومدن :) و آب حرم هم همینطوور :))
و گلهای حرم و حوضهای آب و فوّارههاش که دیوونهوار قشنگن ، بهاضافهی عکسا و پوسترای حرم :)
خلاصه تو تکتک لحظههای مشهد حتی وقتی حرم نیستم ، انگار شما دارید نگاهم میکنید ، و حتی وقتی من شهرِ خودمم :)
و وقتی بارون میزنه چقدر دیدنیه صحن گوهرشاد :)) هوای ابری و بارونی حرم یه جور دیگهای دلبری میکنه :)
وای که چقدر هنوزم کلی حرف مونده و من همین الانشم یه عالمه پرحرفی کردم .
اما هرچقدر از حرم بگم کم گفتم ، از خودتون هم که منِ روسیاه کی باشم :)
غم تو حرمِ شما معنایی نداره ، با غم میای و با حرم امام رضا دلِت سبک میشه ..
نوکرتم امام رضا تا همیشه :)
میگفت اگه نمیدونی چندبار رفتی حرم امام رضا ، یعنی خودِ امام رضا بزرگت کرده :)
شما مارو بزرگ کردی بابارضا :)
بچهی ناخلف شما منم
میدونم افتضاح نوشتم ، مثل همهچیزای دیگم شما ببخشید به بزرگیتون :)