هدایت شده از |عاشقترین زندگان|
تا وقتی دست کسی رو گرفتی مهم نیست تو تاریکی قدم میزنی.
ناراحتم. غم دارم. غلیظم. نمیخوام. میخوام روان باشم. جاری باشم. میخوام آبِ رود باشم.
کوهی از غمهایی که انسانها بهم هدیه دادن داره مثل رود از چشمهام سرازیر میشه.
حالا بذار ما ببینیم از این غم به در میآییم یا نه، تا بعدش در مورد شادان و غزلخوان رفتن تا دمِ میکده هم تصمیم میگیریم.
خدایا قربونت برم کِی دیگه میخوای ره پنهان بنمایی که کس آن راه نداند؟ نابود شدیم رفت که.