بندهی خاطراتم. اون آهنگ قدیمی که هنوز وقتی پخش میشه بدنم به لرزه میافته، اون شیشهی عطر خالی که پر از خاطرهست، نامهها، جملههای رندوم گوشهی کتاب فلسفه، چتهای قدیمی، عکسهایی که آدماش دیگه نیستن، اون شعر که من رو یاد یه شخص خاص میندازه، هدیههای توی کمد... اینها همهی چیزیان که من رو به این دنیا وصل نگهداشتهان.
ما میگیم «هستم اگر میروم،گر نروم نیستم» اما هنوز هم یه پامون تو گذشتهست. آزاد مثل درخت، در بند مثل موج.