پرایوتِ دتری
دوست داشتن منو و تو خیلی فرق داشت ؛
من از خواب میپریدم جوابتو بدم تو میخوابیدی کمتر باهام حرف بزنی
من همه رو رد میکردم و میگفتم سرم شلوغه که بتونم بیشتر باهات حرف بزنم تو به من میگفتی سرم شلوغه و کار دارم تا باهام حرف نزنی
من اگه میدیدم صد نفر از عزیزانم پیام دادن و بین اون ها پیام توهم بوده اولین نفر بود تردیدی جواب تورو میدادم اما تو اول جواب همه رو میدادی آخرین نفر من ..
من برا غم تو دلت گریه میکردم تو خودت بزرگ ترین غم شدی برام
من یکم تو سرد میشدی انگار دنیا رو سرم خراب میشد من بود و نبودم برات فرقی نداشت
من موقع هایی که نبودی انگار زمان نمیگذشت همه چی دلگیر بود تو حتی نبود منو حس هم نمیکردی
اره عزیزم دوست داشتن من و تو خیلی فرق داشت خیلی
پرایوتِ دتری
دلم میخواد فقط بخوابم بخوابم بخوابم.
اما فکر و خیال مانع بزرگیه ..
من هم دلم میخواهد شبها تا چشمهایم را میبندم، بخوابم. اما عزیز من، میان چشم بستن و به خواب رفتن، ساعتها فاصله است.
هدایت شده از -آیمآه؛
سرم گاهی اوقات جوری درد میگیره، که دلم میخاد جا در جا خودمو بکشم از دست دردش راحت شم...