پرایوتِ دتری
اَشکی که نتونی بریزیش تا ابد جاش روی تنت میمونه.
کل تنم جای اشک هایی که نریختمه :)
این روزها خیلی به رفتن فکر میکنم. رفتن از این خونه، از این شهر، از زندگی آدمها، از این قاره و از این زندگی.
دقیقا سال قبل همین موقع ها فکر میکردم این چیزا رو تو سن بالای بیست سال قراره تجربه کنم.
نمدونم بابت اتفاقات امسال ناراحت باشم یا خوشحال
امسال درس های خیلی بزرگ و خوبی گرفتم
امسال خیلی بزرگتر از چیزی که بودم شدم
خیلی قوی شدم ..
اینا خیلی خوبن ها اما خب خیلی برام زود بود برا اون دختر بچه تبدیل اون دنیای رنگی و آدم های مهربون و پاک یهو یه دنیای ترسناک و آدمای بد خیلی زود بود این زخم هایی که تجربه شدن خیلی برام زود بودن.
پرایوتِ دتری
نمدونم بابت اتفاقات امسال ناراحت باشم یا خوشحال امسال درس های خیلی بزرگ و خوبی گرفتم امسال خیلی بز
یعنی چی من دلم اون دختر ساده و کوچولو رو میخواد این زیادی بزرگ شده حوصله سر برعه زیادی میفهمه زیادی غمگینه من اون دختر شاد و ساده رو میخوام💔🫂:)
ناراحت کننده ترین قسمتش اینه دلم میخواد بشینم برا تک تک اینا گریه کنم اما دیگه اشکمم نمیاد 😂.