پرایوتِ دتری
میروی با فرق خونین پیش بازوی کبود شهر بی زهرا که مولا! قابل ماندن نبود . .
من چرا از غم تو این شبا نمردم؟!
پرایوتِ دتری
من تقریبا همه چیز رو پذیرفتم ولی گاهی به خودم میگم کاش زندگیم همینه که هست نبود.
کاش زندگیم همینه که هست نبود.