حس میکنم یه گوشه از وجودم همیشه بوی غروب جمعه میده؛ همونقدر دلتنگ، همونقدر بیدلیل…
کل عمرم داره با انتظار درست شدن ادمای دورم میگذره با اینکه میدونم هیچ وقت درست نمیشن ، چاره ای جز انتظار هست؟!
دوسشون دارم دیگه چیکار کنم ؟!