پرایوتِ دتری
من دلم بارون خواست بارون دلم خواست..
چند قدم با تو تو خیابون دلم خواست :)
پرایوتِ دتری
پرسیدند چرا چنین بیمرز دوستش داشتی؟.
گفتم˒ او زخمهایم را بوسید و رنجم را باور کرد.