𝐅𝐨𝐫𝐠𝐨𝐭𝐭𝐞𝐧 𝐋𝐞𝐭𝐭𝐞𝐫𝐬|نآمههایفراموششده
وای....
نازنازی خانوم 🛐
تو باز خواهی گشت؛
در شبی از تاریخ؛
که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت..
نگفت دوستت دارم !
اما برایت نوشت ؛
تو ، بین ِمن و مرگ ،
سالها فاصله انداختی .
دیدن تو یک تصادف بود
دوست شدن با تو یک انتخاب بود
اما عاشقت شدن از کنترل من خارج بود...