سلام
خوبی
اسمت چی بود؟
☆★☆★☆
سلام، مرسی شما خوبی؟
اسمم روژینه✨️🧡
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
یه کاری کنید... بیاید تو ناشناس بهم بگید که توی تفکراتتون، قراره روند رمان چجوری پیش بره... مثلا :(
بعد نیاید بگید چالش بده... اینم یه جور چالشه...
یه خبرِ بد برای من...
میخوام پارت بنویسم😭😭.
و یه خبر خوب برای شما...
نمیگمش😂✨...
ولی اگر درست حدس بزنید سه تا پارت مینویسم😂...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
هدایت شده از momli کمتر بفور
همسایه ها یه چندتایی ریزش داشتیم.
یکم کمتر بفور مرسی🌺
اینکه قراره فعالیتند زیاد کنی و پارت زیاد تر بدی؟
☆★☆★☆
متاسفم🥲... ولی نه. اتفاقا گفته بودم تا یه هفته میخوام فعالیت رو کم تر کنم😅
حتما مروارید شایانو ول کرددد قراره شایانو بدی ببرم 😂😂😂😂
☆★☆★☆
هعی... اگر ولش کرد، چشم... میدم😔.
ولی این خیال واهی رو در ذهنت نکار فرزندم.
مروارید الان شل کرده، یکم که با خودش کنار بیاد مثل کَنه میچسبه بهش.
ولی نه فکر کنم شایان فهمیده که هیراد داداش مرواریده ها؟
☆★☆★☆
نه متوجه نشده...
یعنی حتی اگر متوجه بشه هم، فقط متوجه میشه که مروارید دروغ گفته... اینکه هیراد برادرش باشه، اصصلا به ذهنش خطور نمیکنه😀.
شاید،
میدونم ولی نمیگم چون میخوام بهت برسم، ازت عقبم🫣🫢😁
☆★☆★☆
چرا نمیفهمم؟😭😭
چی شاید؟، و چیو میدونی و نمیگی؟😅.
روژین بزرگترین سوتی که دادی رو تعریف کن🤣
☆★☆★☆
وای🤦🏼♀🤣🤣💔... اوضاعش خیلی خرابه. بیخیالش بشید لطفا😭🫂.
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_چهل_و_سوم A.R.R حدودا
#مروارید_سفید
#پارت_چهل_و_چهارم
A.R.R
بلافاصله پس از نشستن در ماشینِ برادرش، هیراد با اخمی کمرنگ، همانطور که استارتِ ماشین را میزد گفت_ ماجرا چیه؟
مروارید آبدهانش را قورت داده و با صدایی خشدار زمزمه کرد_ منظورت چیه؟
اخم های هیراد کمی پر رنگ تر شد_ چجوری راضیش کردی؟ و اون نگاه هایی که انگار ارث باباشو خوردم، چی بود؟
_راستی یاسمنو چیکار کردی؟
هیراد سرزنشگر، نامِ خواهرش را صدا زد.
مروارید، نفسی گرفته و از تمام ماجرا را ابتدا که وارد خانهی شایان شد، برایش تعریف کرد.
حتی برای تعریف سوءتفاهمی که چهار سال پیش، برایش پیش آمده بود را با کمی پیاز داغ تعریف کرده و کمی بیشتر شایان را بیگناه جلوه داد.
نمیدانست چرا... اما میخواست که آن دید بدی که هیراد، نسبت به شایان دارد، کمی کمتر شود.
در آخر، زمانی که میخواست دروغش را برای برادرش تعریف کند... کمی خود را بیشتر به درِ ماشین نزدیک کرده و صدایش را پایین آورد و بعد ماجرا را تعریف کرد.
بعد از پایان حرفش، اخم های هیراد که ناشی از سوءتفاهمِ ایجاد شده برای مروارید بود، ناپديد شده و قهقهای بلند سر داد.
زبانش قاصر بود از حرفهایی که خواهرش به مرد گفته بود.
دیگر حرفی نزده و به سمت خانهی مروارید، که با پولی که از پدرشان، به او رسیده بود، خریده بود_ و مروارید، از آن خانه به عنوان یک خانهی دانشجویی که صاحبش پیر زنی مهربان است، استفاده کرده بود_ راه افتاد.
بگو دیگه
من خودم کلی سوتی میدم
☆★☆★☆
میدونی این خیییلی اوضاعش خرابه...
بگو دیگه
☆★☆★☆
🙂🙂🙂، اگر خواستی پیا پیویم تعریف کنم... ولی تو کانال نمیتونم😭😅.