eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
211 دنبال‌کننده
554 عکس
47 ویدیو
2 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. @Namnamman 👈🏻امری چیزی بود در خدمتم ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
شرکت کننده‌ی دوازدهم. مرسی از شرکتت بانوی کتابخون😉✨.
شرکت کننده‌ی سیزدهم ( خودم ). مرسی که شرکت کردم😌😂.
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
عه چرا منطقی رو توت‌فرنگی نذاشتم😭😂... از دستم در رفت😔😂.
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_پنجاه_و_یکم A.R.R _نه م
A.R.R وارد کلاس شده و خداراشکر کرد که زود تر از استادش به کلاس آمده بود. طبق گفته های ارغوان، استاد اخوان گفته بود بیش از سه الی چهار غیبت را قبول نمی‌کند. دیگر نباید غیبت می‌کرد. روی صندلی نشسته و کمی لَم داد... واقعا خسته شده بود. مکالمه‌ی دیشبش با شایان انرژی زیادی ازش گرفته بود. حرف هایش را در ذهن مرور کرد... با یادآوری اینکه شایان به او خیانت نکرده لبخندی روی لبش نشست. نمی‌دانست اینکه با دیدن شایان، دیگر یادِ مارال و مادرش نمی‌افتاد خوب بود یا بد. مروارید، شایان را رها کرده بود چون با هربار نگاه کردن در چشمانش به یاد بردیا می‌افتاد و با یادآوری بردیا، خاطراتش با خواهر و مادرش برایش زنده می‌شد... اما اکنون، بعد از گذشت چهار سال دیگر چنین اتفاقی نمی‌افتاد. شایان را که میدید، فقط یادِ خاطرات شیرینش با او، برایش زنده می‌شدند. دیگر در عمق چشمانِ مرد، خواهرش را نمیدید، با دیدنش صدای خنده‌ی مادرش در گوشش طنین نمی‌انداخت و نمی‌دانست این خوب است یا بد. اخمی کرده بطری آبش را از کوله‌پشتی‌اش برداشت، چند قلپ آب خورده و مجدد بطری را در کیفش گذاشت. صدای تق تقِ پاشنه‌های کفشی، توجهش را جلب کرد. همهمه در کلاس بالا گرفت. همه خوشحال بودند. همه به جز مروارید. او تازه می‌خواست برای خود گذشته را جبران کند. می‌خواست به خود فرصتی دوباره بدهد. اما اکنون... ثمین ستوده؟ پوفی و کشیده و با لبخندی مصنوعی به استادش که به او خیره شده بود نگاه کرد. ثمین نگاهش را بین دانشجویان چرخانده و خیلی گرم و صمیمی با آنها سلام کرد. مروارید در میان کلافگی‌اش کمی بیشتر به کاری که می‌خواست بکند، اندیشید. فرصتی دوباره؟ آن هم وقتی یک بار چنین جدایی اسفناکی داشتند؟ وقتی که یک بار، تقریبا بزرگترین ضربه‌ی زندگی‌اش را از شایان خورده بود، باز هم می‌توانست به او ابراز محبت کند؟ شایان چی؟... هنوز هم او را دوست داشت؟ حاضر بود مجدد با دختری باشد که آنقدر به او بی اعتماد بوده که ولش کرده و رفته؟ به هر حال که شایان دلیل اصلی رفتن مروارید را نمی‌دانست. اما قطعا اگر می‌دانست هم حاضر نمی‌شد مجدد با مروارید باشد.