eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
71 دنبال‌کننده
402 عکس
34 ویدیو
0 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
تا فردا منتظرما😉😁.
خب عزیزای من، شبتون بخیر باشه...✨
شرکت کننده‌ی سوم😍✨
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
شرکت کننده‌ی سوم😍✨
جواب سوال ۱۶ = مورد علاقه زیاد دارم😅، ولی از بینشون، جینی آرزو کن، بد و دیوانه، بازیچه، شادی، نوش جان اعلیحضرت رو بیشتر دوست داشتم✨. جواب سوال ۲۳ = لاک پشت🐢😁 جواب سوال ۶ = بد غذام💔، ولی نثار پلو رو دوست دارم. جواب سوال ۹ = نمی‌دونم والا😅. ولی شاید حفظیاتم و کار با گوشی ( ادیت زدن و کلیپ درست کردن و اینجور چیزا ) خوبه ( طبق گفته‌ی مامانم😁 ).
کلا سه نفر شرکت کردن؟😂💔
۴ تا پارت نوشتم براتون😁... ببینم چقدر استقبال میشه تا بفرستمشون😉.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این دو صفحه بهم چسبیده بودن. نمی‌دونستم هستن، بعد دیدم، عههه، اول کتاب هم عکس داره😃✨. بعد فهمیدم یه صفحه‌ی دیگه هم چسبیده بود.
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_نوزدهم A.R.R لحظه
A.R.R واکنشات مرواريد برایش غیر قابل پیش‌بینی بودند...انتظار پوزخند، عصبانیت یا حتی جیغ و داد، را داشت اما غم لانه کرده در چشم‌های دختر و بغضش، تمامی تفکرات شایان را عوض کردند... لحظه‌ای فکر کرد که شاید مروارید هم درست به اندازه‌ی او بی‌گناه باشد. در همین خیالات بود، که دخترِ شکسته و غمگین روبه‌رویش، شد همان دختری که شایان در آن لحظه انتظارش را داشت... صدایش را بلند نکرد، جیغ و داد راه ننداخت حتی تیکه‌ای هم نپراند ولی صدایش آنقدر تحکم داشت که لحظه‌ای تعجب کرد. برایش سوال شد که آیا واقعا مرواريد، لحظاتی پیش سرخورده و ناراحت بود؟ و به زبان آوردن آن حرف‌ها، با آن تحکم صدا تعجب مرد را بیشتر کرد. _خب... شاید صلاح دونستم وقتی، کسی که ادعا به دوست داشتنم میکنه، بدون اینکه حتی کوچک ترین حس تعهدی نسبت به من داشته باشه، بهم خیانت میکنه ول کنم برم و باهاش حرف نزنم... دیگه آن تحکم در صدایش دیده نمی‌شد...جوری لحنش غمناک بود که هرکس صدایش را میشنید، متوجه قلب شکسته شده‌ی دخترک میشد... دیگر چه برسد به او که درست روبه‌رویش قرار داشت و در عمق عسلی‌هایش زل زده بود. _شاید حس کردم اگر بمونم و توضیح بخوام، فقط سعی می‌کنی بهونه بیاری و خَرم کنی. خیانت؟ لحظه‌ای بردیا از جلوی چشمانش رد شد... مروارید او را مقصر کار های گذشته‌اش خطاب کرده بود... آن اشتباهی که مروارید درموردش، در محوطه‌ی دانشگاه می‌گفت، خیانتش بود؟ چه خیانتی؟ حس کرد اگر بپرسد ماجرا چیست، مورد تمسخر قرار گرفته و دختر روبه‌رویش هم نمی‌توانست خود را کنترل کرده و سرش فریاد می‌کشید. ولی برایش ضروری بود... نمیتوانست راحت از کنارش بگذرد، حداقل فکر و خیال ها، و درد هایی که در طول این چهار سال کشیده بود مانع این میشد که خود داری کرده و نپرسد. _چه خیانتی مروارید؟