eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
72 دنبال‌کننده
411 عکس
35 ویدیو
0 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
برم ادیت بزنم😉✨
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
دقیقا توی همون پارتی که متوجه می‌شید ماجرای خیانت شایان چیه. متوجه می‌شید چرا از نیکو خوشتون نمیاد😂💔.
بچه‌ها ایده‌های خیلی خوبی داره به ذهنم میرسه.
اینا همه همون تفکراتیه که اون شیطونه میندازه توی سرم‌هااا😝😂
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_بیست A.R.R واکنشات مرواريد
A.R.R آن حس تحقیر آمیز، لانه کرده در چشم‌های دختر، برایش ناشناخته بود. _اوه، حق با توئه نبايدم به خاطر بیاری، با هرحال که چیز خاصی نبوده. فکر می‌کنم برای شما عادی باشه. اخم هایش درهم تنیده شدند، واقعا نمیفهمید مروارید چه میگفت؟ _واقعا نمیفهمم داری درمورد چی حرف میزنی. من چه غلطی کرده بودم که خودم خبر ندارم؟ _خیلی خب... بایدم برات سخت باشه، به هرحال فکر نمیکردی هیچ‌وقت من متوجه گند کاریات بشم. البته که خیلی وقته گذشته، دیگه اصلا برام مهم نیستن، نه خودت و نه چیزایی که بهت مربوط باشه، برام مهم نیست. اعصابش بهم ریخته بود و برق نگاه مروارید که تضادی واضح با حرف‌هایش داشت بر افزایش آن دامن میزد. به راحتی میتوانست تشخیص دهد که دختر روبه‌رویش داشت دروغ میگفت _که هنوز هم به او اهمیت می‌داد_ و انگشت هایی که درهم گره کرده و به شدت بهم فشارشان میداد تائیدی بر این موضوع بود. به هرحال خیالش راحت شده بود که دلزدگی‌ای در این میان نبود. _خب استاد، حرف دیگه‌ای دارید؟ می‌دانست اگر اکنون از او توضیحاتی بیشتر میخواست تا بفهمد ماجرا چیست و سر از موضوع در بیاورد مروارید رم کرده و کل کافه را به آتش میکشید، با اخلاقش به خوبی آشنایی داشت. پس ذهنش را به سمت عکس‌ها کشانده و سعی کرد این موضوع را به زمانی بعد موکول کند. _خب... الان میخوای چیکار کنی؟ عکسارو میگم. نتوانست پوزخندِ روی لب های مروارید را نادیده بگیرد و به دنبال او اخم‌هایش را درهم کشید. _چیکار میتونم بکنم؟ باید منتظر باشم ببینم باراد میتونه کاری بکنه یا نه؛ و باید تحقیر تو نگاه بقیه رو هم به دوش بخرم... البته این‌دفعه تنها نیستم. منتظر سؤالي از جانب شایان نماند. نمی‌دانست چرا اما دوست داشت یک جوری به او بفهماند که در بد منجلابی افتاده است. _ به هر حال توی اون عکس های کوفتی با باراد، چهره‌ی باراد اصلا معلوم نبود، ولی الان، حتی یه بچه‌ی دو ساله هم میتونه متوجه بشه کسی که توی عکس هاست همون استاد اخوان خودمونه.