https://eitaa.com/Forgotten_seasons/4628
زیباست
☆★☆★☆
آره🥹✨
#ناشناس
https://eitaa.com/Forgotten_seasons/4634
من/حرف
☆★☆★☆
با منی؟🗿
#ناشناس
متاسفممم
من بهت اعتماد کردم میدونم اشتباه کردم😂
قرار بود شایانو بدی من الان اره💔😂
☆★☆★☆
😂😂 خودتم از اول میدونستی که قسمت هم نبودید، نه؟🥺😔😂😅
#ناشناس
https://eitaa.com/Forgotten_seasons/4641
داخه انقدد رک ادیت میزنن قلبم شکستت🤣🤣🤣🤣🤣
☆★☆★☆
حالا باز ببین تهش چی میشه😏😈😂
#ناشناس
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصلا انگار نه انگار یه ساعت دیگه مهمون داریم🦦😂
*کل اعضای خونه زدیم بیرون😂
فکر اینکه الان برم خونه و مهمون هم داشته باشیم و بخوام پارت بنویسم اذیتم میکنه 😀💔
*اون قسمت مهمونی اذیتم میکنه البته.
ایدهای برای ادیت ( مروارید سفید ) دارید؟
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
خواننده مورد علاقت کیه
☆★☆★☆
جدیدا از ریحانا خوشم اومده🦦✨😂
#ناشناس
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
مروارید_سفید #پارت_هفتاد_و_سوم A.R.R مص
مروارید_سفید
#پارت_هفتاد_و_چهارم
A.R.R
دختر که دید پدرش کوتاه آمده است شروع به پرسیدن کرد_ از کی ایرانی؟
مرد شانهای بالا انداخت_ یه... سه چهار ماهی میشه.
_تو این مدت تو همون آشغالدونی میموندی؟
_مهمه؟
مروارید اخم هایش را درهم کشیده و با نگاهی خشمگین توأم با کلافگی به پدرش خیره ماند.
_خیلی خب.. آره.
مروارید، زیر لب ایش کلافهای گفته و بلند شد تا یک قهوهی دیگر برای خودش سفارش دهد.
مجدد تلفن همراهش را چک کرد.
آخرین پیامی که نیکو فرستاده بود این بود.
"بدو بیا ریحان منتظرته"
نمیخواست سین بزند. پس بیخیال شده و تلفن را توی جیب شلوارش گذاشت.
داشت پول دو قهوهای که برای خودش و کیک و آبمیوهای که برای پدرش خریده بود را حساب میکرد که تلفن در جیبش شروع به لرزش کرد.
ابتدا فکر کرد یکی از همخانهای هایش دارد زنگ میزند؛ خواست بیتفاوت باشد که با فکر هیراد، تلفن را سریع از جیبش درآورد.
درست حدس زده بود. پسرهی الدنگ بالاخره علائم حیاتی از خودش نشان داده بود.
اخمی کرده و با آرامش و لحن مهربانی که فقط هیراد میزان ترسناک بودنش را درک میکرد، تلفن را جواب داد.
_جونم داداش؟