بعضی آدما رو باید دوست داشته باشی، ولی از دور؛ نزدیکشون که بشی میفهمی چرا قسمتت نبودن.
من اگه ازت سرد شدم، تقصیر اون روزی نیست که رفتم؛ تقصیر تمام روزاییه که موندم و هی نادیده گرفته شدم.
غرق شوی، میمیری؛ چه در دریا، چه در رویا...
دریا اولش آرامت میکند؛ دریا را که نگاه میکنی، نمیترسی.
آرام است، آبیست و آنقدر زیباست که دلت میخواهد خودت را به دست موجهایش بسپاری.
جلوتر میروی و آنقدر محو زیباییاش میشوی که یادت میرود برای برگشتن، باید توان شنا کردن داشته باشی.
رویا هم همین است...
اولش پناهت میشود، بعد میشود تمام دنیایت.
چیزی را میسازی که وجود نداره، به آن دل میبندی و کمکم فراموش میکنی که تمامش فقط یک خیال است.
اما چه دریا باشد، چه رویا، وقتی زیاد جلو بروی، دیگر مهم نیست کجا غرق شدهای؛
مهم این است که دیگر کسی نمیداند کجای این دنیا باید دنبالت بگردد.
هیچوقت نزارید آدما با دلی که ازتون گرفته بخوابن چون ممکنه دیگه صبحی نباشه؛ هر اتفاقی ممکنه💔🥺
عجیبه که تاریکی برای خیلیها ترسناکه.
توی تاریکی، آدم بیشتر از چیزی که باید به همهچیز فکر میکنه.
به حرفهایی که نزده، آدمهایی که از دست داده و چیزایی که سعی داره فراموششون کنه؛ ولی تاریکی آرامش بخشه.
وقتی چراغها خاموش میشن، دنیا هم برای چند ساعت دست از شلوغی برمیداره.
توی تاریکی لازم نیست چیزی رو ببینی، چیزی رو دنبال کنی یا حواست به اطرافت باشه؛ فقط میتونی بشینی و از سکوتی که دورت رو گرفته لذت ببری.
شبِ تاریک، زیباترین شکل آرامشه...
فَصلهآیفَراموششُده
عجیبه که تاریکی برای خیلیها ترسناکه. توی تاریکی، آدم بیشتر از چیزی که باید به همهچیز فکر میکنه. ب
پ.ن: چرتوپرت میگما... از تاریکیِ مطلق حس خیلی مزخرفی میگیرم😂
*نمیترسم، ولی آرامش هم نداره برام🦦
اینم صرفا برای اینکه یه چیزی نوشته باشم، نوشتم...
مگه چند بار زندگی میکنم که بخوام خودمو به شما ثابت کنم؟
آقا من بَدم، از من فاصله بگیرید.
من دروغ میگم.
من پشت سرتون غیبت میکنم.
براتون حرف درمیارم.
با قصد نیت بدی بهتون محبت میکنم.
من دو رو ترین آدمی هستم که توی زندگیتون میتونید ببینید.
از من دور بشید؛ بزارید با دل سیاهی که دارم زندگیم رو بگذرونم.
هرجور که میخواید درموردم فکر کنید؛ من دیگه نه دنبال تاییدم نه توضیح و نه ثابت کردن خودم به شماهایی که هرروز برای آدم هزار تا حرف چرتوپرت درمیارید.
بعداً؟!
بعداً دیگه اسمت با قلب سیو نیست.
بعداً دیگه با نوتیفت لبخند نمیزنم.
بعداً دیگه ذوق ندارم.
بعداً دیگه دلم باهات صاف نمیشه.
بعداً دیگه دوستت ندارم.
بعداً دیگه پروانه های تو دلم مردن.
بعداً دیگه از چشمم افتادی.
بعداً دیگه دلم با یادآوری ابراز محبتهات نمیریزه.
بعداً دیگه اون آدم قبلی نیستم.
بعداً دیگه نمی شناسمت.
بعداً دیگه هرکدوممون یه سر دنیاییم.
بعداً دیگه برام مهم نیست حالت.
بعداً دیگه نگرانت نمیشم.
بعداً دیگه آدم مهم زندگیم نیستی.
بعداً جبران این روزایی که دارم جون میدم رو نمیکنه.
بعداً خیلی دیره!:)
فَصلهآیفَراموششُده
بعداً؟! بعداً دیگه اسمت با قلب سیو نیست. بعداً دیگه با نوتیفت لبخند نمیزنم. بعداً دیگه ذوق ندارم. بع
بعداً دیره برای خریدن نازم دیره _نازی نمیمونه_
دیره برای اینکه انتظار لبخند ازم داشته باشی _احساس مثبتی تو وجودم نمیمونه_
دیره برای جر و بحث کردن باهام _دیگه اصلا حرفی نمیمونه_
دیره برای غیرتی شدنت _هیچچیزی درمورد من بهت مربوط نمیشه_
بعداً دیره...
خیلی دیره...
برای همهچی...