یه گزارش نویسی پختـه از عین شین
عزیزم بخونیـــــم. ایشــون از انتشـــار
متــن هاش استقبـال نمیکنــــه پس
بخونید چون اگه ببینــه احتمالا باید
برش دارم. بزرگوار به روح هم اعتقاد
داره و در پیوند ارواح دستی بر آتش🔥
از دانشگاه برگشتم و برق نبود باز. مامان ایستاده بود در تاریکروشنای آشپزخانهای که سهم شبش به روزش میچربید و قابلمهای را هم میزد. ضدنور. چمرانی رفتم و دستش را بوسیدم. پرسیدم پستچی نیومد امروز؟ گفت چرا، دم ظهر اومد، گذاشتم رو تختت.
از چند روز مانده به رمضان، فیلم دیدن را بر خودم حرام کردم. تا آخر ماه مبارک. به چندین و چند دلیل. خوب بود. اگرچه که اثر چندانی بر بیشتر شدن میزان مطالعهام نداشت. یا بر نوشتنم. انگار کتابها دیگر حرف تازهای برای زدن ندارند. همانطور که من. صد صفحه میخوانم و دلم را میزنند و میروم سراغ بعدی. طبلحلبی و قلعهی مالویل و برهی گمشدهی راعی. این مدت تنها به جانکندن چند کتاب لاغر خواندم. همانها هم چندان چیز دندانگیری نداشتند. دارم پیر میشوم. و سختگیر. یک پیرپسرِ عزبِ بهانهگیر که کتابها هم دیگر بهش پا نمیدهند. با این وجود اگر از خورد و خوراکت بزنی، هنوز میشود گاهبهگاهی کتاب خرید. هنوز انتظار برای زنگ پستچی مزهی خواستنی زبانزدن به دندان لق میدهد. و وقتی بند و چسب و پلاستیک بادکنکی دور کتابها را پاره میکنی، جایی در میان شکمت پروانهها بالبال میزنند.
به جای چریکی از چمرانی
استفـاده کرده و از تعبیــر
خلاقانــــهی زبــان زدن به
دندان لق برای لذتـــی که
روزهــای آخرشـــه. البتـــه
قـــدری نا امید کنندهاس
که به خاطـر مجـرد بودن
نگارندهاس 😊
گزارش نویسی رو دریابید
از شما نویسنده میسـازه ✍🏻
کافیه تا اینجا بریم سراغ
نقد 🎞️
با اینکــه از کمبــود خواب رنـج
میبرم و فقط یه جمعه فرصت
جبران هست، از ساعت ۴ بی-
دارم و مطالب پاییـن رو آماده
کردم. البته فاطمه نی نی هـم
بدخواب شـده بود
فیلمساز و هر هنرمند دیگهای
برای تولید یک اثر هنـری نیــاز
داره بر تکنیک اون هنر مسلط
بشه 🎬
تسلط بر تکنیک سینما هــم
مقدمهی لازم برای فیلمسازه
هـم ابزار بروز و آشـکار سازی
درونیات فیلمساز 📽️
در این مرحلـه خطـاط
با تکنیک بازی میکنه
خـط خودش رو کنـــار
خط اساتیـد بزرگ قرار
میــده و میبینـــه کـه
بلــه انــگار با دستـگاه
کپــی زده از روش✍🏻