eitaa logo
قالی نوشت
28 دنبال‌کننده
45 عکس
23 ویدیو
0 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم _اینجا از هر دری صحبت میکنم _شعر، متن ادبی، کتاب، فیلم و ... _ متولد: ۴ مرداد ۱۴۰۵، ساعت:۲۳:۵۰ _فقط قالی نوشت ها کپی نشه(: بقیش نوش جونت😁 حرفی،سخنی: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=b4j6PZ6bc8GLCoW7&btn=پیام.ناشناس
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/GHALINEWESHT/627 شعره واقعا حاله امروزه منه:)) _ ان شاء الله که حالتون همیشه خوب باشه 🙂
قالی نوشت
https://eitaa.com/GHALINEWESHT/627 شعره واقعا حاله امروزه منه:)) _ ان شاء الله که حالتون همیشه خوب ب
توسل کنید با خدا و امام زمان مون صحبت کنید و درد دل کنید خیییییییلی تأثیر داره🙃
{بِسْمِ اللهِ الْرَّحْمٰنِ الْرَّحِیْمْ }
بریم که 😁
از درد عشق گفتم و نشنید هیچ‌کس حتی اگر شنید نفهمید هیچ‌کس زور شراب گر به غم عشق می‌رسید ما را چنین خراب نمی‌دید هیچ‌کس آدم حریص منع‌شدن‌هاست، گر نبود آن میوه را ز شاخه نمی‌چید هیچ‌کس شرمندهء محبتت ای غم که در فراق حال مرا به جز تو نپرسید هیچ‌کس فاضل ز خیر نام گذشته‌ست دوستان روی مزار او بنویسید هیچ‌کس »@GHALINEWESHT«
سلام کردمش اما زبان به کام گرفت دلم از این ‌همه بی مهری مدام، گرفت مجال ناله و آهی نمی‌دهد بغضم ببین؛ سکوت، مرا اینچنین به دام گرفت چقدر گرم سرودم که دوستت دارم سکوت سرد تو از شعرم انتقام گرفت گرفت سینه ام اما سکوت تو نشکست غمت سپاه مغول شد مرا تمام گرفت نشد که موقع رفتن بگویمت: برگرد.. که بغض چنگ زد و ناگهان صدام، گرفت »@GHALINEWESHT«
دیشب که یک آواره در پایانه جان داد یک سوژه بی شک دست عکاس جوان داد هی حرف پشت حرف جنجالـی به پا شد هی عکس پشت عکس دست عابران داد تقدیر شومی بر مدار شب رقم خورد انگار سرمایـی مضاعف بر خزان داد یک زن نگــاه کودکش را دورتر کرد وقتی که اشکش لحظه ای او را امان داد راننده ای از دور با فرضیه هایش افسانه ای مبهم به خورد این و آن داد معتاد یا بدکاره، مجنون یا فراری این صحنه را اخبار یک لحظه نشان داد حالا چه فرقی می کند یک مرد یا زن این واقعیت شهر را یکجا تکان داد یعنی به وجدان های بی دردی که خوابند گاهی تلنگر یا تکانی می توان داد »@GHALINEWESHT«
شاعر كمی نشست كنار درخت‌ها شعری سرود و كرد نثار درخت‌ها ديروز بود، با چمدانى پر از غزل آهسته شد سوار قطار درخت‌ها همراه خود چه داشت؟ فقط کاغذ و قلم هر جفتشان از ايل و تبار درخت‌ها جايى نداشت در دل آن تيرهاى برق شد رهسپار، سمت ديار درخت‌ها شاعر قلم به دست گرفت و شروع كرد: «يا رب! خزان مباد بهار درخت‌ها اى پَست‌هاى مرتفع اى برج‌هاى شهر سر خم كنيد پيش وقار درخت‌ها ايمان بياوريد به اين برگ‌هاى سبز اين آيه‌هاى معجزه‌وار درخت‌ها» اما چه زود خنده جنگل تمام شد برباد رفت دار و ندار درخت‌ها كاش ارّه‌هاى برقىِ آهن‌دل حسود كارى نداشتند به كار درخت‌ها شاعر كنار سنگ مزار درخت‌ها شعرى سرود و كرد نثار درخت‌ها »@GHALINEWESHT«