سنتها من رو میترسونن و پایبندی بهشون بیشتر . کاش میشد در سنتها و باورها تجدیدنظر کرد ولی من فقط یک صدوپنجاهوهفتسانتی بیش نیستم که قد سنتها از من خیلیییی بلندتره ..
[ هرجا سختت شد جاخالی بده پرتش کن سمت من ]
این پیام رو اول از نوار اعلان گوشی خوندم و تا لحظهای که سین زدم داشتم فکر میکردم جملهها نعمتهای خدان و آدمها نعمتهای مهمتر خدا . من فکرمیکنم بعضی جملات و صاحب جملات رو هرآدمی باید تو زندگیش داشته باشه تا جونی هم برای ادامه دادن داشته باشه: ))
برای جبران و تسکین دوریهای طولانی دوباره و هزارباره پناه بردم به نامه نوشتن و خب بگذارید بگم که هنر نامه نوشتن در اینه که آدم هربار با خوندنش چیز جدیدی دستگیرش شه وگرنه نامههایی که با یکبار خوندن کشف و تموم میشن که نامه نیستن و شاید صرفاً بشه اسمشون رو یادداشت گذاشت: ))
دیشب حرف به انکار و ناباوریمون دربارهی ماهیت چند روز آینده رسید . ریحون خیلیجالب گفت : نبود آقا و کاری که قراره بریم انجام بدیم شبیه به این میمونه که بگن طهران سونامی اومده ، خب سؤال اینه دریاش کجاست ؟ آره همینقدر محال و دور از انتظار ..
یکبار با دفترتون تماس گرفتم و ازتون پرسیدم : مدام تو نمازهام به گریه میفتم و حالا باید چکار کنم ؟ شما گفتین : اگر برای از دست دادن عزیزی اشک میریزی ، نماز باطله و من حالا هرچقدر که فکر میکنم احساس میکنم بعد از رفتنت کلی نماز باطله تو دست و بالم دارم:'))