این یک دیوار از اتاق فاءست . آخرین بار قبل از جنگ دوازده روزه اونجا بودم و هربار چشمم به دیوار اتاقش افتاد ، سیثانیه تماشا کردم و پلک نزدم . فکر کنم اینبار که دیوار اتاقش رو ببینم حداقل هفت قاب جدید به این عکسها اضافه شده باشه . امشب دلم میخواد برم مشهد ، دلم میخواد برم خونهی فاء ، روبهروی این دیوار بایستم و زیر لب بگم : ز ما هر ذره خاک افتاده جایی:))))
هدایت شده از - قرین -
يكى از اصحاب از امام صادق عليهالسّلام
روايت مىكند که ایشان فرمودند : ما صابر
هستيم ولى شيعيان ماازما صابرتر مىباشند
عرضكردم قربانت گردم چگونه شيعيان شما
از شما صابرتر هستند ، فرمود : ما مىدانيم و
صبر مىكنيم و آنها صبر مىكنند در حالیکه
نمىدانند چه خواهد شد : )
شیطان که رانده شد زورش گرفت بعد از این همه سال عبادت یکهو از آن بالا به زیر افتاده و شروع کرد به تهدید و اولتیماتوم دادن ! گفت : از پشت و جلو ، چپ و راست به بندههایت هجوم میآورم . یا گفت : کاری میکنم که شکرگزارانِ درگاهت روزبهروز کمتر شوند . عجبـا ! یعنی با فراموشیِ یک الهی شکر دل شیطان را راضی میکنیم ؟ بهگمانم شکرکردن در نعمت و نقمت ، در بلا و سلامتی و در هرلحظهی عمرمان سوپاپ اطمینانی باشد برای در زمرهی دوستان شیطان قرار نگرفتن ! آخر این شیطانِ فلان فلان شده انقدر لقمه را در دهان میچرخاند تا یادمان برود الهی شکر بگوییم یا چمیدانم انقدر این ترسی که در دل دشمن انداختیم را بزرگ جلوه میدهد که خیال کنیم صرفاً کارِ خودمان بوده است نه ارادهی خداوند ! بدتر اینکه سلامتی ، امنیت ، وجودِ دوستانِ خوب ، دارایی و .. انقدر معمولی جلوه میدهد که احساس نیاز به یک تشکر ساده هم نکنیم ! حالا میفهمم شکرگزاری یک حربهی ساده برای مأیوس کردن شیطان است . پس ای خدای پر زورِ من:) کمکمان کن این سوپاپ اطمینان را لحظهای رها نکنیم و هدیههایت را در راهی که تو رضایت داری خرج کنیم: ))
چشم تو چشم شدن با همدردهام یا یک بغلِ آشنـا هجوم دونههای درشت اشک رو در پی داره ؛ انقدر که با آستین باید پاکشون کنم ..