▪️▪️▪️
▪️▪️
▪️
#پنجشنبه است...
به رسم کهن، #یاد_میکنیم از آنها که وقتشان و مکانشان از ما جداست.. یاد میکنیم از آنها که #دلتنگشان میشویم... یاد میکنیم از آنها که هنوز #دوستشان داریم... دلمان گرم به #خاطره #پدرهایی که نیستند، #مادرهایی که رفته اند... دلمان گرم به یاد #خواهرها و #پدرهائیکه رفتند و دل ما پیش #برادر بود و برادرهایی که #سفر کردند... به یاد آن عشق های بار بسته.. . #فاتحه ای ره توشه میکنیم...
باشد که #پروردگار #بیامرزدشان و #بیامرزدمان...
رسول گرامی اسلام (ص) فرمود: “ #صدقه حرارت قبرها را از بین می برد” برای #اموات بهترین دعا این است که انسان برای آنان از خدای مهربان طلب #عفو و #مغفرت کند و بخواهد خداوند #رحمت و #بخشش و نعمت هایش را بر آنان نازل فرماید.
دعای ۲۴ صحیفه سجادیه در مورد دعا برای پدر و مادر است. این آیه شریفه نیز دعای خوبی است برای اموات: “ربنا اغفر لی و لوالدیّ و للمؤمنین یوم یقوم الحساب”.
احادیثی از امام صادق(ع) در خصوص دعا و خیرات برای اموات : *هرکس هر روز ۲۵ بار گوید: ” اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنینِ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ” حق تعالی به عدد هر مؤمن که گذشته و هر مؤمن که بیاید تا روز قیامت حسنه در نامه اعمال او نویس و به آن عدد گناه از او محو کند.
*هرگاه فردى به #نیابت از مرده اى #صدقه دهد و یا عمل نیکوئى انجام دهد، خداوند جبرئیل را دستور مى دهد: هفتاد هزار ملک به قبر آن مرده گسیل کند که در دست هر ملکى طبقى از نعمتهاى بهشتى است و…
*هر کس از مسلمانها که براى مرده اى عمل صالح انجام دهد، خداوند اجر و ثواب آن عمل را براى عامل چند برابر مى کند و از پرتو آن عمل ، میت نیز بهره مند مى گردد. و همچنین از رسول خدا(ص) نقل کرده اند که فرمود: هرگاه مؤمنى (آیه الکرسى) را بخواند و ثواب آن را هدیه #اهل_قبور کند خداوند ثواب آنرا به اموات مؤمنین مى دهد. ولى براى کسى که (آیه الکرسى) را خوانده است مقام و مرتبه هفتاد پیامبر عطاء مى کند، و در مقابل هر حرفى از آیه الکرسى ملکى را مى گمارد که تا روز قیامت به نیابت از او خداوند را تسبیح و تقدیس کنند...
♨️پایگاههای قدم قدم تاظهور
💠ک.تلگرام
t.me/GGTaZ
💠گ.تلگرام
https://t.me/joinchat/Brqzoz2R1Oq5kdUrW-0MNA
💠فیس بوک
https://m.facebook.com/groups/260876440684470
💠ک.ایتا
https://eitaa.com/GHGHTaZ
💠گ.ایتا
http://eitaa.com/joinchat/1982726155Cc4e561e940
📌 #پندانه
به ابوسعید ابوالخیر گفتند:
فلانی قادر است پرواز کند،
گفت: این که مهم نیست ، مگس هم میپرد.
گفتند: فلانی را چه میگویی؟ روی آب راه میرود!
گفت: اهمیتی ندارد، تکه ای چوب نیز همین کار را میکند.
گفتند: پس از نظر تو شاهکار چیست؟
گفت: اینکه در میان مردم زندگی کنی ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی، دروغ نگویی، کلک نزنی و سو استفاده نکنی و کسی را از خود نرنجانی.
این شاهکار است....
👌 با ما در کانال قدم قدم تا ظهور همراه باشید...
👉 @GHGHTaZ 👈
May 11
👈*آدم كسي مباش!*👉
🖋علامه جعفری میگفت
روزي طلبه فلسفه خواني نزد من آمد تا برخي سوالات بپرسد. ديدم جوان مستعديست كه استاد خوبي نداشته است. ذهن نقاد و سوالات بديع داشت كه بي پاسخ مانده بود. پاسخ ها را كه مي شنيد، مثل تشنه اي بود كه آب خنكي يافته باشد. خواهش كرد برايش درسي بگويم و من كه ارزش اين آدم را فهميده بودم، پذيرفتم. قرار شد فلان كتاب را نزد من بخواند. چندي كه گذشت، ديدم فريفته و واله من شده است. در ذهنش ابهت و عظمتي يافته بودم كه برايش خطر داشت. هرچه كردم، اين حالت درو كاسته نشد. مي دانستم اين شيفتگي، به استقلال فكرش صدمه مي زند. تصميم گرفتم فرصت تعليم را قرباني استقلال ضميرش كنم.
روزي كه قرار بود براي درس بيايد، در خانه را نيم باز گذاشتم. دوچرخه فرزندم را برداشتم و در باغچه، شروع به بازي و حركات كودكانه كردم. ديدمش كه سر ساعت، آمد. از كنار در، دقايقي با شگفتي مرا نگريست. با هيجان، بازي را ادامه دادم. در نظرش شكستم. راهش را كشيد و بي يك كلمه، رفت كه رفت.
اينجا كه رسيد، مرحوم علامه جعفري با آنهمه خدمات فكري و فرهنگي به اسلام ، گفت :
براي آخرتم به معدودي از اعمالم، اميد دارم. يكي همين دوچرخه بازي آنروز است!
درس استاد آن شب آن بود كه دنبال آدمهاي بزرگ بگرديد و سعي كنيد دركشان كرده از وجودشان توشه برگيريد. اما مريد و واله كسي نشويد. شما انسانيد و ارزشتان به ادراك و استقلال عقلتان است. *عقلتان را تعطيل و تسليم كسي نكنيد. آدم كسي نشويد، هر چقدر هم طرف بزرگ باشد.*
🆔 @GHGHTaZ
📌 #پندانه
👈 #کرامت
در زمان اشغال هند توسط بریتانیا، روزی افسر انگلیسی بدون هیچ دلیلی سیلی محکمی به یک شهروند هندی زد. شهروند ساده هندی چنان با مشت به روی افسر بریتانیایی زد که او از اثر شدت ضربه وارده به زمین افتاد...افسر بریتانیایی از این عکس العمل هندی وحشت زده و خشمگین شده بود ولی چون تنها بود چیزی نگفت و بطرف مقر سربازان بریتانیایی رفت تا باگرفتن نیرو برگردد و جواب مرد هندی را بدهد که جرات کرده به افسرامپراطوری سیلی بزند که آفتاب در قلمرو آن غروب نمی کند....
پیش ژنرال انگلیسی رفت و از او خواست تا سرباز به او بدهد تا برگردد و جواب این بی ادبی را به هندی دهد .اما ژنرال انگلیسی بدون این که جواب او را بدهد اورا به اتاقِی برد که در آن پول نگهداری می شد، و گفت : 50000روپیه بردار و برو نزد آن هندی و در مقابل کاریِ که انجام دادی به او بده و معذرت بخواه!
با شنیدن این حرف معترضانه گفت: هندی بدبخت به یک افسر ملکه سیلی زده است و این یعنی بی احترامی به امپراطوی انگلیس ولی شما بجای مجازات به من می گویید به پول بدهم و عذر بخواهم ؟!! ژنرال با خشم گفت : این یک دستور است، باید بدون چون و چرا اجرا کنی .
افسر به ناچار پول را به مرد هندی داد و عذرخواست ..هندی پذیرفت و با خوشحالی تمام پول را از او گرفت ویادش رفت که او حق داشته اشغالگر وطنش را بزند ...پنجاه هزارروپیه آن زمان پولِ هنگفتی بود و او با آن خانه خرید و با بقیه اش چندین ریکشا (وسیله ی حمل و نقل درون شهری در هندوستان) گرفت و با استخدام چند راننده آن ها را به کرایه داد...
روزگار گذشت و وضع زندگی او بهتر شد تا این که به یکی از تجار در شهر خود تبدیل شد ....او فراموش کرده بود که با گرفتن پول از کرامتش گذشته ولی انگلیسی ها آن سیلی او را فراموش نکرده بودند.
روزی ژنرال انگلیسی، افسرِی را که از هندی سیلی خورده بود فراخواند و به او گفت: آیا آن هندی را که به تو سیلی زده بود به یاد داری؟ افسر پاسخ داد : بلی چگونه می توانم او را فراموش کنم ..
ژنرال گفت :
حال وقتش است که بروی و انتقام آن سیلی را ازش بگیری، ولی او را در حالی با سیلی بزن که مردم در دور و برش جمع باشند ...افسر گفت :
آن روز که هیچ کسی نداشت مرا از زدن او باز داشتی حال که صاحب جاه و جلال و خدمه شده است می گویی برو او را بزن؟
می ترسم افرادش مرا بکشند ..
ژنرال گفت:
خاطرت جمع باشد، نمی کشند، فقط برو و آن چه را که گفتم ،انجام بده و برگرد...
وقتی افسر انگلیسی داخل خانه هندی شد او را در میان جمع کثیری از مردم یافت در حالی که خادمان و محافظانش او را احاطه کرده بودند، بدون مقدمه بطرف او رفت و با سیلی چنان محکم به رویش کوبید که برزمین افتاد، افسر ایستاده بود تا عکس العمل او را ببیند ولی هندی بدون هیچ عکس العملی از جایش هم بلند نشد و به طرف انگلیسی حتی چشم بالا نکرد!!...
افسر از تعجب دهنش باز مانده بود ولی خوشحال از گرفتن انتقام نزد ژنرال خود برگشت..
ژنرال به افسرش گفت : خیلی خوشحال به نظر می آیی و فکر می کنم متعجب شدی .
افسر پاسخ داد:
بلی برای بارِ اول که او را با سیلی زدم او از من محکم تر بر رویم کوبید درحالی که فقیر بود ولی امروز که او صاحب جاه و جلال و خدمه است حتی پاسخ سیلی ام را با حرف هم نداد، این مرا به تعجب واداشته است ...
ژنرال در پاسخ افسرش گفت : دفعه اول او « #کرامت »ِ داشت و آن را بالاترین سرمایه خویش می پنداشت برای همین از آن دفاع کرد ... ولی دفعه دوم،او #کرامت خود را در مقابل پنجاه هزار روپیه فروخته بود برای همین از آن نتوانست دفاع کند «چون می ترسید که مصالح و منافع خود را از دست بدهد»
این داستان، حکایت افراد زیادی است. آنان که با گرفتن #پول و #مقام از طرف صاحبان #قدرت، #حقوق و #وام نجومی ، #ملک و #زمین و #اموال، #رانت و #اختلاس و #پارتی و سایر امتیازات، فرستادن فرزندان شان به اروپا و آمریکا و... #کرامتِ خویش را فروخته اند، از ترس باختن اندوخته های کاذب خود لال می شوند وحرفی نمی زنند!!
این داستان چقدر برای ما آشنا به نظر میاید.
🆔 @GHGHTaZ
🔺زیباترین چالش #عکس۱۰سالپیش
عکس اول پدرم است،عکس دوم هم ،عکس سوم هم ،عکس چهارم هم!
میبینی؟ هیچ غباری نمیتواند چهره اش را بعد از این همه سال پیر کند.
پدرم به من آموخت خوب بروی خوب میمانی!پدرم ۳۵ سال است که از توی قاب به من لبخند میزند،حالا من از پدرم پیرتر شده ام.
آی آدم ها به پیرمردهای شهرتان_اگر مَرد دارد_ بگویید عکس سه دهه پیش(که کجا بودند) و عکس امروز(که کجا ایستاده اند) را منتشر کنند
که اگر مَرد به قدر کفایت در این شهر بود امروز و دیروزِ هیچ کسی فرق نداشت
👤محمدمهدی همت (فرزند شهید همت)
@GHGHTaZ
👌حتما بخوانید و نشر دهید..
✅تهران در آخر زمان:
از امام جعفر صادق (ع) روایت شده است که به مفضل فرمودند: «بدان ای مفضل، در حوالی ری، کوه سیاهی است که در دامنۀ آن شهری بنا خواهد شد که آن را طهران می نامند، و آن دار الزوراء است که قصرهایش(خانه های مجلل) مثل خانه های بهشتی و زن هایش مثل حور العین است.
بدان ای مفضل! آن زن ها لباس کفار می پوشند و خود را به شکل مستکبرانه ای در می آورند، بر زین ها سوار می شوند(مرکب های روز،…)، به همسران خود تمکین نمی کنند، درآمد شوهرشان کفاف مخارج آن ها را نمی دهد؛… بدان درآخرزمان اگر می خواهی دینت را حفظ کنی در این شهر سکونت نکند، از آن جا فرار کنید و به قله کوه ها فرار کنید، از سوراخی به سوراخ دیگر، مانند فرار روباه با بچه هایش….»زیرابه ناگاه به حادثه ای چنان نابودودرهم کوبیده شود که کسانی که قبلا انرا دیده اند ازانجا گذر کنند تصور کنند مسیررااشتباه امده اند.
منبع 👈حدیث بیست و هفتم در سفینه النجاه و در علائم الظهور ناظم الاسلام کرمانی و در منتخب التواریخ نقل شده از بحار الانوار مجلسی رحمت الله علیه..!
@GHGHTaZ
🍃🌸🌹🍃🌸🌹🍃🌸🌹🍃
دروغ نمیگوید
🔶خاطره ایی جالب از امام موسی صدر:
ابتدای صبح بود که کسی خدمت سید موسی آمد و فریاد میزد بخدا قسم که تو مهدی موعود هستی !!!
.
🔶سید موسی بسیار خونسرد، با کلامی نافذ، بسیار ساده، منطقی و با لبخندی ملیح به آن مرد گفت که من مهدی موعود نیستم …. اما آن مرد دست بردار نبود!
.
🔶سپس سید موسی رو به آن مرد کرد و گفت ای مرد عرب به تو میگویم که من صاحب الزمان عج نیستم و این از دو حالت خارج نیست:
.
🔶یا راست میگویم؛
که در این صورت مهدی موعود عج نیستم …
.
🔶یا دروغ میگویم؛
که امام زمان عج دروغ نمیگوید...و باز یعنی من مهدی موعود نیستم!
.
🔶آن مرد عرب که کاملا جا خورده بود قانع شد و هیاهو و هیجانش خاموش شد و رفت.
♨️پایگاههای قدم قدم تاظهور
💠ک.تلگرام
t.me/GGTaZ
💠گ.تلگرام
https://t.me/joinchat/Brqzoz2R1Oq5kdUrW-0MNA
💠فیس بوک
https://m.facebook.com/groups/260876440684470
💠ک.ایتا
https://eitaa.com/GHGHTaZ
💠گ.ایتا
http://eitaa.com/joinchat/1982726155Cc4e561e940