هدایت شده از -اکبـَرپرست.
بین خولی و شمر دعوا بود ..
دید دست جماعتی نامرد ؛
تکه های لباس پیدا بود :)
لبه ی تیغ ها که پائین رفت . .
ساقه ی نیزه ها به بالا بود
داد زد حرام زاده نزن ! .
- غیـرتُالله .
-
-نجمهدنبالِتوازخیمهدویداماحیف؛
تازدینالهعموزودرسیداماحیف.
- غیـرتُالله .
-
درمسیرِنفستچیستمزاحمشدهاست؟!
قاسمیداشتمامادوسهقاسمشدهاست؛
- غیـرتُالله .
-
سنگبرداشتهامابهلبِماهزدند،
ترسماینبودکهچشمتبزنند،آهزدند؛
- غیـرتُالله .
-
چهکنمتالبِتونالهیبابانَکِشد؛
صبرکنصبرکناشکمبهتماشانکشد.
- غیـرتُالله .
-
بسکنرباب،سربهسرِغمگذاشتی،
اصلاخیالکنکهعلیاصغرنداشتی( :