شخصیتبازینعمتالهی💕
اینم حرفیه عطیه جان حلوا رسول هم بیار بخوره عجله داره میخواد بره مگه نه رسول؟ #محمد
چشم الان میارم...
بفرمایید... نوش جان
#عطیه
شخصیتبازینعمتالهی💕
اینم حرفیه عطیه جان حلوا رسول هم بیار بخوره عجله داره میخواد بره مگه نه رسول؟ #محمد
بح بح حلواااا
دیگه وقتی شما میگی یعنی بله خیلی وقته علیرضارو ندیدم برم خونه پیشش
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
علییی هشتگگگگ
تو خودت هشتک نزدی کههههه🚶🏻♀🦦😂🤣
#حنانه
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو خودت هشتک نزدی کههههه🚶🏻♀🦦😂🤣 #حنانه
خب این از طرف خودم بود🤣🤣
بقیه پیام های قشنگ ناشناستون رو شب میزارم فعلا بریم ادامه داستان!؟😉
حدساتونو بگید یادتون نره ها🤏🏻😁
#حنانه
شخصیتبازینعمتالهی💕
#رمان✨ #حنانه نفس هام به شماره افتاده بود... یعنی گوشام داشتن درست میشنیدن..!؟ علی دیگه... دیگه م
#رمان✨
#محسن
داشتم کارای پرونده رو انجام میدادم و گزارش بچه ها رو میخوندم که یهو پیام اومد زود باز کردم که دیدم ایرانسل هست گوشی رو خاموش کردم که بازم پیام اومد اینبار باز ایرانسل بود که میگفت ۸۰ درصد از اینترنتم تموم شده گوشیم رو گذاشتم سر جاش دوباره مشغول کار کردن شدم که دوباره پیام اومد فکر کردم ایرانسل باز ولی وقتی دیدم رسول زود رفتم تو پیویش که گفته بود برم خونه علی و اوضاع قرمزه
یعنی چی قرمزه زود بلند شدم میزم رو الکی مرتب کردم وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشینم شدم اینبار برخلاف قبل با سرعت روندم و رسیدم به دم در خونه علی زنگ در رو زودم که زود رسول باز کرد در رو و گفتم چی شده پسر اوضاع قرمزه یعنی چی چرا هرچی زنگ زدم خاموش بود گوشیتون که رسول با استرس گفت : …………