eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
62 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
بقیه پیام های قشنگ ناشناستون رو شب می‌زارم فعلا بریم ادامه داستان!؟😉 حدساتونو بگید یادتون نره ها🤏🏻😁
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان✨ #حنانه نفس هام به شماره افتاده بود... یعنی گوشام داشتن درست می‌شنیدن..!؟ علی دیگه... دیگه م
داشتم کارای پرونده رو انجام میدادم و گزارش بچه ها رو میخوندم که یهو پیام اومد زود باز کردم که دیدم ایرانسل هست گوشی رو خاموش کردم که بازم پیام اومد اینبار باز ایرانسل بود که میگفت ۸۰ درصد از اینترنتم تموم شده گوشیم رو گذاشتم سر جاش دوباره مشغول کار کردن شدم که دوباره پیام اومد فکر کردم ایرانسل باز ولی وقتی دیدم رسول زود رفتم تو پیویش که گفته بود برم خونه علی و اوضاع قرمزه یعنی چی قرمزه زود بلند شدم میزم رو الکی مرتب کردم وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت پارکینگ و سوار ماشینم شدم اینبار برخلاف قبل با سرعت روندم و رسیدم به دم در خونه علی زنگ در رو زودم که زود رسول باز کرد در رو و گفتم چی شده پسر اوضاع قرمزه یعنی چی چرا هرچی زنگ زدم خاموش بود گوشیتون که رسول با استرس گفت : …………
زنگو زدن و چون من میدونستم کیه سریع از جام بلند شدم و درو باز کردم بابا بود گفت چیشده منم گفتم بابا فک کنم داریم بد بخت میشیم زنگ زدم بیای عمو رو آروم کنی میخواد بزنه علی رو بکشه
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان✨ #رسول زنگو زدن و چون من میدونستم کیه سریع از جام بلند شدم و درو باز کردم بابا بود گفت چیشده
زود گفتم واسه چی باز این علی شوخی کرده با مهدی صد بار به علی گفتم با این مهدی شوخی نکنه مگه سرش میشه که رسول گفت نه اینطور نیست بیاید داخل توضیح بدم
زنگ در خورد و با کسی که دیدم فهمیدم فقط همینو کم داشتیم الان دایی محسن بفهمه یعنی مامان و بابا 🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ ای خدا علی ببین چه آتیشی درست کردی 😒 بتمرگ سر زندگیت دیگه چه مرگته تو !
باباداشت از در داخل وارد میشد که سریع دستشو گرفتمو گفتم بابا یه لحظه وایسا وایساد و برگشت سمتم که گفتم بابا رفتی داخل نگی من گفتم بیایا بگی باید جنازمو ببری بیرون عمو میکشتم بگو، چمیدونم بگو یه حسی بهم میگفت باید بیام یا.. داشتم دنبال دلیل میگشتم که گفت باشه بابا فهمیدم بیا بریم ببینم چه خبره و رفت تو و منم هی نفس عمیق میکشیدم بابا رفت تو تا عمو دیدش گفت تو اینجا چیکار میکنی بابا هم گفت رسول گفت بیام منم با یه قیافه ی پوکر گفتم بابا من گفتم نگو من گف... داشتم حرف میزدم که یه لحظه قیافه ی عمو رو دیدم یعنی اگه نمیفهمیدم میخواد بزنتم رسول نبودم سکوت کردمو نشستم که بابا گفت به من توضیح بدید
@fatemeh_315_133 هرکس میخواد نقش امیرحسین بازی کنه بهم پیام بده.... اولین نفر