شخصیتبازینعمتالهی💕
گفتم که شرمنده... ببخشید #مهرداد
دشمنت شرمنده..
#عاطفه
دیگه کلمه شرمنده رو نگو..
عه داداش علیرصا بیدار شده داره گریه میکنه..
ببخشید، شب بخیر✨
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
مادرش زخمی بود... تازه شهید شده...🥲 توی کلانتری وصیت نامهی رضا رو پیدا کردن... وصیت کرده بود بعد از
عاممم
واییی خدااااا میشه عکسشو ببینممم
شخصیتبازینعمتالهی💕
بیمارستان، بوی تندِ الکل میداد. رسول را روی برانکارد، با شتاب به سمت اتاق عمل میبردند. محمد تا آخ
اخییییییییی من اینو الان خوندم🥺😍
نمیدونم کار کیه ولی خیلی قشنگ بود🎀✨
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
سعید گفت: — فهمیدم. محمد دستش را روی میز گذاشت و نگاهش در اتاق چرخید. — اینها میخواستن ما بترسیم.
واقعااا قشنگههه خیلییی قلمتو دوس دارمممم😫😫🥺
میشه بیشتر برامون بنویسی؟
#محمد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ن...نه نمیخوام شما برام جمع کنید بدید من خودم میرم تحویل میدم ... شرمنده... #رسول
نمیخواد تحویل بدی ببین میتونی مدارکو از سیستم پیدا کنی پرینت بگیری یا نه فقط سریع رسول آقای عبدی امروز جلسه داره باید بره
#محمد
شما برید من تا یکی دو دقیقه دیگه اصل مدارکو میارم براتون
تا الان نمیشد ولی الان براتون میارم شما بفرمایین
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
شما برید من تا یکی دو دقیقه دیگه اصل مدارکو میارم براتون تا الان نمیشد ولی الان براتون میارم شما بف
چجوری میخوای بیاری؟
میگم وقت نداریم، مگه نمیگی خونه جا گذاشتی؟
#محمد