— برگهها رو با هم میخونیم. اما اول باید زنده بمونی.
رسول نگاهش را بالا آورد؛ درهم و شکسته.
— قول میدی؟
محمد بدون لحظهای تردید گفت:
— قول میدم.
رسول همانجا، میان آن اتاق سرد و آن نور سوسوزن، برای اولین بار در این چند روز، یک نفس عمیق کشید.
نفسی که انگار تهاش، ذرهای امید بود.
#پارت_دلی
شخصیتبازینعمتالهی💕
آقا علی خسته ای؟ باید بگم من هنوز منتظر گزارش هفته پیش هستم اگر دلت خواست میتونی بیایی تحویل بدی #م
واییییی خیلی دیر شد نه ؟😕
نه خیالتون راحت اول اونو تحویل میدم قبل همچی
#علی
شخصیتبازینعمتالهی💕
واییییی خیلی دیر شد نه ؟😕 نه خیالتون راحت اول اونو تحویل میدم قبل همچی #علی
خیلی دیر شده؟
نمیدونم والا نظرت خودت چیه؟...
اینقدر هر دفعه دیدمت گفتی کراش العالمین یادم میرفت میخواستم چی بگم
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
تا الان شده ؟ #رسول
اووو چند باررر
بی خوابی بهت فشار آورده یکم حافظت به مشکل خورده
#محمد
شخصیتبازینعمتالهی💕
تا الان شده ؟ #رسول
به دست خودت بله تا دلت بخوااد🤣
بیچاره آقا محمد؛ از دست تو چی میکشههه🤦🏻♀
شخصیتبازینعمتالهی💕
به دست خودت بله تا دلت بخوااد🤣 بیچاره آقا محمد؛ از دست تو چی میکشههه🤦🏻♀
آخ خدااااا از دستش دارم نمیتونم دیگههههه بیچاره آقا محمد واقعییی😭😭😭😭😭
شخصیتبازینعمتالهی💕
خیلی دیر شده؟ نمیدونم والا نظرت خودت چیه؟... اینقدر هر دفعه دیدمت گفتی کراش العالمین یادم میرفت می
آها پس شما ام محو خودت شدی🤓🤣
چشم چشم تا ۱۲ میارم براتون
#علی