شخصیتبازینعمتالهی💕
برای چی آخه؟امشب همه خوشحالن بیا یه دوسه ساعتی بمون،بعد خودم میارمت همین جا خوبه؟ قول میدم میارمت ذ
چند ساعتی سر مزار آرمان نشستم
حرف زیاد داشتم برای گفتن اما زبونی برای گفتنش نبود فقط نشستم
زل زدم به مرمر سفید و گریه کردم
وقتی از آرامگاه خارج شدم هوا داشت تاریک میشد
امیر هنوز تو ماشین نشسته بود
سوار شدم .
ـــ بریم؟
ـــ فقط بخاطر اینکه طنین فکر نکنه غریبه است میام
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اصلا هم بیشتر اشاره به رسول خان ندارم🚶♀️
حرف خیلیییییییی حقققققق+++++
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
خداوکیلی من بیشترین کسی نبودم که از اول میگفتم غمشو گین نکنید؟😑🦦از فصل یک #رسول
الان که خودت داری غمشو گین میکنی جناب🦦🦦
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
الان که خودت داری غمشو گین میکنی جناب🦦🦦 #رفیقحامد
هی یزید بازی، یزید بازی...
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرا روح!؟ #مهدی
همینطوری
خواستم با دیالوگ های شخصیت قاطی نشه
#روحاحسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
همینطوری خواستم با دیالوگ های شخصیت قاطی نشه #روحاحسان
عاااااا
_ عموی امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
چند ساعتی سر مزار آرمان نشستم حرف زیاد داشتم برای گفتن اما زبونی برای گفتنش نبود فقط نشستم زل زدم
میدونستم که مراسم تموم نشده از اونجا میام بیرون
میدونستم نمیتونم بمونم
من هنوز حالم خوب نبود
هنوز نمیتونستم بشینم و از ته دل و شاد بخندم
اما نامردی بود حرف امیر و قبول نمیکردم
نامردی بود اگر میگفتم رنگ شادی چشمهای عمو رو ندیدم 🥲
#احسان