eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
61 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان #پارت_9 #رسول طبق گفته ی آقا محمد رفتیم کلانتری و گفتیم با آقای موحد کار داریم داوود تمام راه
سر این پرونده خیلی اذیت شدیم و قرار بود با گروه امنیت همکاری کنیم عمو گفته بود گروه بابا اینا و همکاراش قراره بیان برا همکاری اما فعلا دو نفرشون میان صبح عمو زودتر رفته بود تا کارا رو هماهنگ کنه منم بعد صبحونه راه افتادم به محض رسیدن به اداره،رفتم تمام گزارش‌های پرونده رو برداشتم و گذاشتم تو یه پوشه میخواستم برم سمت اتاق عمو که سرباز اومد احترام گذاشت و گفت:جناب سروان،جناب سرگرد موحد گفتند برید اتاقشون اینو که گفت با عجله رفتم سمت اتاق عمو و در زدم.با شنیدن بفرمایید رفتم داخل و احترام گذاشتم گفتم: سلام امیدوارم دیر نرسیده باشم گزارشا رو به عمو دادم و نشستم بعدم همه شروع کردند خودشونو معرفی کردن از تیم ما کمیل و صدرا بودن بعد معرفی اونا منم خودمو معرفی کردم و آقا رسول شروع کرد پرونده رو توضیح داد. عمو ختم جلسه رو اعلام کرد و رو به من گفت:اتاق آقا محمد و آقا محسن همین جاست،بچه‌ها رو ببر تو اون اتاق بزرگه،دیشب گفتم مجهزش کنند همتون اونجا کار کنید با چشم من همه پشت سر من از اتاق خارج شدن داشتیم سمت اتاق می‌رفتیم که آقا داوود رو به من پرسید: ببخشید شما و سرگرد موحد نسبتی دارید؟ عمومه و راهنمایی شون کردم داخل اتاق و میز هرکدومو نشونشون دادم قرار بود بقیه افراد گروه شونم بعدا بیان با کمیل و صدرا رفتیم تا وسایلمونو بیاریم