لیوان آب رو برداشتم و با دستام توی صورت احسان میریختم امیرحسین هم مشغول صحبت با دکتر شده بود
#محسن
دکتر اومد و رفت
حالا فهمیدیم چه اتفاقی براش افتاده..
ناراحت بودم از دستش یعنی ما انقد براش غریبه شدهبودیم؟ دیگه نزدیکای صبح بود
عمو طنین و به زور خوابوند و خودشم همون جا خوابش برده بود
نشستم رو صندلی که پلکای احسان تکون خورد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
#ناشناس رفیق حامد میخوای چه کرمی واسه سعید بریزی ؟ ...... فکر کنم کرمایی خوبی بریزه از اونا که تو
یکم باید با بچه ها برنامه ریزی کنم؛ دسته جمعی بیشتر حال میده😈😈
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
دکتر اومد و رفت حالا فهمیدیم چه اتفاقی براش افتاده.. ناراحت بودم از دستش یعنی ما انقد براش غریبه شد
رفتم سمتش و صداش کردم
احسان؟احسان؟صدای منو میشنوی؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
یکم باید با بچه ها برنامه ریزی کنم؛ دسته جمعی بیشتر حال میده😈😈 #رفیقحامد
البته بگم سعید اصلا خوشش نمیاد ولی به من چه من نقشمو اجرا میکنم😁😎😈
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم سمتش و صداش کردم احسان؟احسان؟صدای منو میشنوی؟ #امیرحسین
میشنیدم
مگه میشد نشنیده باشم صدای امیر رو که با استرس صدام میکرد
نگاهش کردم و پلکم رو باز و بسته کردم
زبونم اونقدر سنگین بود که نمیتونستم حرف بزنم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
داخل اتاق رفتم و کنار امیرحسین وایسادم و گفتم بهوش اومد؟ #محسن
فکر کنم کم کم داره به هوش میاد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
میشنیدم مگه میشد نشنیده باشم صدای امیر رو که با استرس صدام میکرد نگاهش کردم و پلکم رو باز و بسته
داداش..
منو نگاه
بهتری؟
چیزی نمیخوای؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
داداش.. منو نگاه بهتری؟ چیزی نمیخوای؟ #امیرحسین
فقط با چشماش جواب میداد
توان جواب دادن نداشت
اومد بلند بشه که گفتم:بخواب..
آروم باش.. همه چیزو فهمیدیم دیگه
حالا بذار خوب بشی من کار دارم با شما
فعلا بخواب
چیزی خواستی من همین جام
#امیرحسین