بچه ها آقا محمد صداش کرد..
من میرم چادر بیارم...
....
یه چادر سفید گلدار گرفتم و رفتم تو نمازخونه..
بچه ها از اتاق آقا محمد اومد بیرون زود باشید آماده کنید...
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بچه ها آقا محمد صداش کرد.. من میرم چادر بیارم... .... یه چادر سفید گلدار گرفتم و رفتم تو نمازخونه.
من رفتم سمت نماز خونه در رو که باز کردم . ... #سعید
شخصیتبازینعمتالهی💕
#ناشناس چرا بازم احساس میکنم که رسول براتون مهم نیست مثلا نقش اصلیه ولی همه ی داستان هول محور دایی
حیف که باهاش قهرم وگرنه الان میتونستم لوس شم مثل بعضیا و بگم داداشششششش...👩🏻🦯💔
شخصیتبازینعمتالهی💕
دایی دیگه نمیاد...👩🏻🦯
ععهه آقا مهدی یعنی چی چی شده آخه
شخصیتبازینعمتالهی💕
حیف که باهاش قهرم وگرنه الان میتونستم لوس شم مثل بعضیا و بگم داداشششششش...👩🏻🦯💔
چیشد؟
کی با کی قهره الان؟
شخصیتبازینعمتالهی💕
من رفتم سمت نماز خونه در رو که باز کردم . ... #سعید
رسول شد عروس
فرشید هم ساقدوشش
منم کیک رو گرفتم..
خودمونو آماده کردیم که سعید وارد شد...
_عروسیت مبارک آقا دوماااددد🥳
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول شد عروس فرشید هم ساقدوشش منم کیک رو گرفتم.. خودمونو آماده کردیم که سعید وارد شد... _عروسیت مبار
در نماز خونه رو که وا کردم
محمد جواد گفت عروسیت مبارم آقا دوماد
تو دلم پوزخند زدم پس اینام میدونستن من قراره ازدواج کنم با اون دختره.....
دیدم رسول چادر رنگی سرشه روش رو پوشونده فهمیدم شوخیشون گرفته
با بی حوصلگی گفتم ممنونم
انشالله قسمت شما و رفتم یه گوشه از نماد خونه خواستم بخوابم که....
#سعید
شخصیتبازینعمتالهی💕
دایی دیگه نمیاد...👩🏻🦯
عمو مهدی هواسم هست چند روزه افتخار نمیدی صحبت کنیا😑
#رسول