شخصیتبازینعمتالهی💕
دوباره صفحه را روشن کردم و فایل دیگری را باز کردم. این بار تصویر مربوط به یکی از حسابهای واسطه بود.
رسول هنوز ساکت بود که اضافه کردم
ــــ اتفاقی که برای من افتاد هم بخشی از همین جریان بود ، یه مسمومیت بیولوژیک
کشنده و خطرناک
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول هنوز ساکت بود که اضافه کردم ــــ اتفاقی که برای من افتاد هم بخشی از همین جریان بود ، یه مسموم
چرا باید همچین کاری با تو میکردن؟
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
و اگه نتونم ثابت کنم نقشی ندارم؟ #رسول
رسول چند لحظه هیچ نگفت.
فقط نگاهش روی صفحهی خاموش گوشی ماند؛ انگار هنوز نورِ همان پرونده روی مردمکش جا مانده باشد.
صدایش وقتی بالاخره بیرون آمد، آرام بود، اما تهش لرزش داشت:
— و اگه نتونم ثابت کنم نقشی ندارم؟
احسان نفسش را آهسته بیرون داد. گوشی هنوز در مشتش بود.
نه نگاهش را دزدید، نه عجله کرد جواب بدهد.
فقط یک قدم نزدیکتر شد، طوری که لحنش از حالت گزارش رسمی بیرون بیاید و رنگِ اطمینان بگیرد.
— اینجا مسئله این نیست که تو باید خودتو ثابت کنی، رسول.
مسئله اینه که اونا باید ثابت کنن تو دخیل بودی.
رسول لبهایش را فشرد. نگاهش خستهتر از قبل شد.
— ولی فعلاً همهچیز علیه منه.
— میدونم.
احسان مکث کرد، بعد با صدایی پایینتر ادامه داد:
— اما «علیه تو بودن» با «مقصر بودن» یکی نیست
من این پرونده رو باز کردم چون چند تا تکهاش به هم نمیخورد. یعنی هنوز جای حقیقت توی این ماجرا خالیه.
رسول سرش را بلند کرد.
در چشمهایش چیزی بین خشم و ترس بود.
— اگه آخرش چیزی پیدا نشه چی؟
احسان بیدرنگ جواب داد:
— پیدا میشه.
رسول با تلخی خندید؛ خندهای کوتاه و بیجان.
— تو مطمئنی یا فقط میخوای آرومم کنی؟
احسان نگذاشت جمله تمام شود.
— هر دو.
ولی بیشتر از اون، چون میدونم آدمی که نقش داره، اینطوری نمیمونه. یه رد میذاره. یه تناقض. یه لغزش. و ما هنوز همهی ردها رو ندیدیم.
رسول به صندلی تکیه داد و آرام گفت:
— اگه منو بهعنوان مهرهی قربانی انتخاب کرده باشن چی؟
احسان نگاهش را مستقیم به او دوخت.
— اونوقت دقیقاً همونجاست که نباید تنها بمونی.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرا باید همچین کاری با تو میکردن؟ #رسول
چون من تصمیم گرفته بودم خودم باهاشون روبرو بشم
قرار نبود تو اصلأ متوجه بشی
ولی نشد
شرمنده ام
تلاشم رو کردم اما کافی نبوده
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول چند لحظه هیچ نگفت. فقط نگاهش روی صفحهی خاموش گوشی ماند؛ انگار هنوز نورِ همان پرونده روی مردمک
اینارو تو میفهمی نه قانون ، قانون با مدرک جلو میره چیزی که اونا الان دارن
#رسول
#ناشناس
خیلی خوب بود نه نه یعنی خیلی سم بود آفرین غمگین نکنید دیگه داستان رو 😂😂😂
....
چی خوب بود که من خبر ندارم؟🔪
شخصیتبازینعمتالهی💕
چون من تصمیم گرفته بودم خودم باهاشون روبرو بشم قرار نبود تو اصلأ متوجه بشی ولی نشد شرمنده ام تلا
احسان نگفتم که شرمنده بشی خیلی ریسک کردی خیلیییی
#رسول
#ناشناس
نه سوسک خیلی چندشه دعا کن یه حیوان دیگه بشیم 🤣🤣🤣
......
نچ هرکی حرف نزنه دعا میکنم حتما همین امشب سوسک شه🦦
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان نگفتم که شرمنده بشی خیلی ریسک کردی خیلیییی #رسول
اتفاقا شرمنده شدم
شرمنده شدم که نتونستم قبل از خودت حلش کنم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
#ناشناس نه سوسک خیلی چندشه دعا کن یه حیوان دیگه بشیم 🤣🤣🤣 ...... نچ هرکی حرف نزنه دعا میکنم حتما همی
علیرضااا، تو اینا رو از کجا یاد گرفتی مامان؟!😐😶🤦🏻♀
#عاطفه