eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
62 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
خب میشنوم🙂 #رسول
دوباره صفحه را روشن کردم و فایل دیگری را باز کردم. این بار تصویر مربوط به یکی از حساب‌های واسطه بود. — یکی از حساب‌هایی که برای انتقال پول استفاده شده، چند بار با یک مسیر ارتباطی مشترک با پرونده‌ی نفوذی ما تماس داشته. و در دو مورد، از شناسه‌ای استفاده شده که قبلاً به نام تو ثبت شده. رسول نگاهش را تیز کرد. — به نام من، یا با هویت من؟ — همین تفاوت مهمه. هنوز نمی‌دونیم کسی از دسترسی تو سوءاستفاده کرده یا از اول، یک لایه‌ی جعلی روی اطلاعاتت ساخته شده. — یعنی این دو پرونده به هم وصلن؟ گفتم: — ممکنه. فعلاً فقط یک هم‌پوشانی اطلاعاتی داریم، نه مدرک قطعی. اما اگر این ارتباط تأیید بشه، کسی که با نام پارسا نیاکان در گالری رفت‌وآمد داشته، احتمالاً همون فرد یا شبکه‌ایه که اطلاعات پرونده‌ی رو لو داده. رسول دست‌هایش را روی زانوهایش گذاشت. — و حالا باید چه‌کار کنیم؟ گوشی را بستم. صفحه بلافاصله خاموش شد و تمام اطلاعات، پشت رمز و لایه‌های امنیتی پنهان ماند. — فعلاً هیچ‌کاری که جلب توجه کنه. نه تماس مستقیم، نه تعقیب عجولانه، نه ورود به گالری با سؤال‌های زیاد. اول باید بفهمیم پارسا نیاکان واقعاً کیه، چه کسی این هویت رو ساخته و چرا از طلافروشی استفاده کرده. رسول به گوشی خاموش نگاه کرد. — و اگر بفهمیم؟ گوشی را در جیبم گذاشتم و گفتم: — اون‌وقت دیگه با یک مظنون طرف نیستیم. با کسی طرفیم که برای محو کردن رد خودش، هویت آدم‌ها رو می‌دزده و آدم‌های بی‌گناه رو جای خودش می‌ذاره. رسول آرام پرسید: — مثل کاری که با من کردن؟ چند لحظه سکوت کردم. — شاید بدتر. او نگاهش را از من گرفت و به تاریکی بیرون پنجره خیره شد. پرونده دیگر فقط مجموعه‌ای از اعداد، تصاویر و نام‌های جعلی نبود.
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
دوباره صفحه را روشن کردم و فایل دیگری را باز کردم. این بار تصویر مربوط به یکی از حساب‌های واسطه بود.
رسول هنوز ساکت بود که اضافه کردم ــــ اتفاقی که برای من افتاد هم بخشی از همین جریان بود ، یه مسمومیت بیولوژیک کشنده و خطرناک
و اگه نتونم ثابت کنم نقشی ندارم؟
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
و اگه نتونم ثابت کنم نقشی ندارم؟ #رسول
رسول چند لحظه هیچ نگفت. فقط نگاهش روی صفحه‌ی خاموش گوشی ماند؛ انگار هنوز نورِ همان پرونده روی مردمکش جا مانده باشد. صدایش وقتی بالاخره بیرون آمد، آرام بود، اما تهش لرزش داشت: — و اگه نتونم ثابت کنم نقشی ندارم؟ احسان نفسش را آهسته بیرون داد. گوشی هنوز در مشتش بود. نه نگاهش را دزدید، نه عجله کرد جواب بدهد. فقط یک قدم نزدیک‌تر شد، طوری که لحنش از حالت گزارش رسمی بیرون بیاید و رنگِ اطمینان بگیرد. — این‌جا مسئله این نیست که تو باید خودتو ثابت کنی، رسول. مسئله اینه که اونا باید ثابت کنن تو دخیل بودی. رسول لب‌هایش را فشرد. نگاهش خسته‌تر از قبل شد. — ولی فعلاً همه‌چیز علیه منه. — می‌دونم. احسان مکث کرد، بعد با صدایی پایین‌تر ادامه داد: — اما «علیه تو بودن» با «مقصر بودن» یکی نیست من این پرونده رو باز کردم چون چند تا تکه‌اش به هم نمی‌خورد. یعنی هنوز جای حقیقت توی این ماجرا خالیه. رسول سرش را بلند کرد. در چشم‌هایش چیزی بین خشم و ترس بود. — اگه آخرش چیزی پیدا نشه چی؟ احسان بی‌درنگ جواب داد: — پیدا می‌شه. رسول با تلخی خندید؛ خنده‌ای کوتاه و بی‌جان. — تو مطمئنی یا فقط می‌خوای آرومم کنی؟ احسان نگذاشت جمله تمام شود. — هر دو. ولی بیشتر از اون، چون می‌دونم آدمی که نقش داره، این‌طوری نمی‌مونه. یه رد می‌ذاره. یه تناقض. یه لغزش. و ما هنوز همه‌ی ردها رو ندیدیم. رسول به صندلی تکیه داد و آرام گفت: — اگه منو به‌عنوان مهره‌ی قربانی انتخاب کرده باشن چی؟ احسان نگاهش را مستقیم به او دوخت. — اون‌وقت دقیقاً همون‌جاست که نباید تنها بمونی.
سلاممممم ...... علیک سلامم
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
چرا باید همچین کاری با تو میکردن؟ #رسول
چون من تصمیم گرفته بودم خودم باهاشون روبرو بشم قرار نبود تو اصلأ متوجه بشی ولی نشد شرمنده ام تلاشم رو کردم اما کافی نبوده
خیلی خوب بود نه نه یعنی خیلی سم بود آفرین غمگین نکنید دیگه داستان رو 😂😂😂 .... چی خوب بود که من خبر ندارم؟🔪
نه سوسک خیلی چندشه دعا کن یه حیوان دیگه بشیم 🤣🤣🤣 ...... نچ هرکی حرف نزنه دعا میکنم حتما همین امشب سوسک شه🦦