شخصیتبازینعمتالهی💕
چند دقیقه گذشت رسول دستش روی فرمان ماشین مشت شده بود و چیزی نمیگفت ـــ بیشتر از این مزاحمت نمیشم،ب
به احسان نگاه کردم لبخند زدم ولی اینبار از همه ی وجودم بود
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
میخوای بزنیش!؟ _ عموی امیرحسین
نه در واقع تهدیده..
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
بابا رسول الان میره محو شه #رسول
نههه اتفاقا خوشحال میشیم ببینیمش😊
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام خوبین؟! #عاطفه
شکر.. شما خوبین!؟
_ عموی امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
نه در واقع تهدیده.. #عاطفه
آها...
_ عموی امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
چیکار داداشم داریننننن😑 #علی
باز شروع نکناااااا اههههه
#رفیقحامد
شخصیتبازینعمتالهی💕
به احسان نگاه کردم لبخند زدم ولی اینبار از همه ی وجودم بود #رسول
ـــ ببخشید اگر در مورد دیروز بهت حرفی نزدم
قرار نبود امیر و بابا هم بفهمن ، قرار نبود اینجوری بشه
#احسان