برای اولین ماشینی که ایستاد دست دراز کردم دست رسول رو کشیدم و وادارش کردم سوار بشه
ـــ مسکن هم بهت میدم.
از راننده خواستم اولین درمانگاه توقف کنه .
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
برای اولین ماشینی که ایستاد دست دراز کردم دست رسول رو کشیدم و وادارش کردم سوار بشه ـــ مسکن هم بهت
احسان من حوصله ی دکتر و سرم و اینا ندارما نمیام
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
مگه با ماشین خودت نرفتی ؟
نه
چون عجله داشتم
اگر نمیگی خطرناکه با موتور رفتم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
مگه با ماشین خودت نرفتی ؟
آره ولی خب سایته
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان من حوصله ی دکتر و سرم و اینا ندارما نمیام #رسول
چند ثانیه ای توی چشماش خیره شدم و گفتم: اونوقت به من میگی خودمو یادم رفته ؟
نمیذارم قصاص قبل از جنایت کنی رسول، چیزی ثابت نشده
نمیذارم خودتو بکشی
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
حرفمو زدم #احسان
نمیام گیر نده سرم درد میکنه
#رسول
راننده جلوی درمانگاه نگه داشت
پیاده شدم
در سمت رسول رو باز کردم
ــــ برای مراقبت از برادرم نیاز به اجازه از هیچکس ندارم حتی خودش ، پیاده شو
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
راننده جلوی درمانگاه نگه داشت پیاده شدم در سمت رسول رو باز کردم ــــ برای مراقبت از برادرم نیاز ب
پیاده شدم چون بیشتر از این زشت بود جلوی راننده ، ماشین که رفت
تو اگه کاری داری برو من نمیام
الان میخواد بگه به مانیتور نگا نکن ، استرس نداشته باش حداقل ۸ ساعت بخواب در روز و منم هیچکدومو انجام نمیدم حوصله ی قرص و داروی جدیدم ندارم خودم همشو حفظم
#رسول