طنین خواب بود
بغلش کردم و از روی تخت بلندش کردم گذاشتمش توی بغل عمو مشت عمو باز شد دستشو آروم گذاشت روی موهای صاف طنین دیگه جلوی گریه اش رو نگرفت
آروم آروم اشک میریخت
طنین تونسته بود گارد عمو رو بشکنه و باید این موضوع خوشحال بودم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو آروم باش یه لحظه طنین حالش خوبه میخوای برم بیارمش؟ #احسان
من خوبم... (باز نگاهمو سمت برگه ها بردم و سعی کردم خودمو مشغول کنم اما نمیتونستم از آشفتگیم کم کنم... اگه امیر نمیفهمید و طنینمو میبردن چی!؟ اون دنیا جواب پدر مادرشو چی میدادم!؟... اصلا... جواب دل خودمو چی میدادم که مثل دختر نداشته ام دوسش داشتم...)
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو #احسان
نگاهم و از طنین گرفتم
_ جانم!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
نگاهم و از طنین گرفتم _ جانم!؟ #مهدی
جوری که امیر نشنوه گفتم :
جانت سلامت.هوای امیر رو داشته باش ، لطفا بابت مرخصی رسول هم ممنون .
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
جوری که امیر نشنوه گفتم : جانت سلامت.هوای امیر رو داشته باش ، لطفا بابت مرخصی رسول هم ممنون . #احس
مثل خودش آروم جوابش رو دادم...
_ هوای چیشو داشته باشم!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
آروم به سعید گفتم: سعید اگه مارو توبیخ نکنن برای آقا محمد و آقا محسن بدتر میشه.. بعدشم اگه دوربینا ر
عااا راس میگی پاک یادم رفته بود #سعید
شخصیتبازینعمتالهی💕
مثل خودش آروم جوابش رو دادم... _ هوای چیشو داشته باشم!؟ #مهدی
هوای روحشو
روحش زخمیه
قرار نیست همه زخمها رو با پانسمان درمان کنیم . یه جمله محبت آمیز هم حالشو خوب میکنه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
(همونجوری سرد نگاهش کردم..) سلام... تازه اومدم... خوبی!؟... چیکار کردی تو با خودت باز!؟ #مهدی
آره خوبم
هیچی بابا چیزی نیس احسان شلوغش
میکنه
#رسول