eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
63 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
از اون موقع که چاقو خوردی دیگه ازت خبری نیستا ++++ 😂😂😂 طبیعیه نیس؟🦦😂 منتظریم دایی مهدی بهمون ادامشو بده😁
رسول دلت میخواد با محمدجواد چیکار کنی؟!🤣 +++ کارای خوووووب🤌😂 بزارید سرم خوب شه دارم براش 😂
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
نمیشه یه کاری کنین بقیه بچه ها هم بفهمن محمد جواد پسر عبدیه لطفاااااااا +++ بچه ها.... #ناشناس
بچه ها فقط من چنین واکنشی داشتم رسمی حرف میزدم بقیه بچه ها سعی میکنن از قبل بیشتر باهاش شوخی کنن
الان رسول آدم شو حرف گوش کن اینا نگرانتن دوونههه +++ عامممم ....گوش کردم دیگه داریم میریم😂
احسان در خانه، بی‌هیاهو پشت میز نشسته بود. نور کم‌رنگ لپ‌تاپ روی صورت خسته‌اش افتاده بود که صدای گریه‌ی طنین از اتاق بلند شد. از جا بلند شد و به اتاق رفت. طنین از خواب پریده بود و با چشم‌های اشک‌آلود، دست‌هایش را به سمت او دراز کرد. احسان او را بغل کرد و آرام گفت: — چیزی نیست ، من اینجام. چند لحظه در آغوشش نگه داشت و بعد همراهش به تخت رفت. طنین را آرام زیر پتو خواباند و کنارش نشست تا نفس‌هایش منظم شود. وقتی مطمئن شد دوباره خوابش برده، آهسته از اتاق بیرون آمد و به سمت لپ‌تاپ برگشت؛ اما این‌بار، خانه ساکت‌تر از قبل به نظر می‌رسید. امیدوار بود خلوت عمو با رسول و امیر یخ بینشان را بشکند