شخصیتبازینعمتالهی💕
آخه این بچه چه گناهی کرده که باید این اتفاقات براش بیفته...!؟ اون از باباش.. اینم از الان...💔 (قطره
عمو ؟
چی شده ؟
این از شما
اونم از امیر
چی شده؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام عمو کی اومدی؟ #رسول
(همونجوری سرد نگاهش کردم..)
سلام... تازه اومدم... خوبی!؟... چیکار کردی تو با خودت باز!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو ؟ چی شده ؟ این از شما اونم از امیر چی شده؟ #احسان
مگه نمیدونی!؟... اومده بودن طنینمو ببرن...
(به برگه های روی میز خیره شدم... لحن صدای عصبی بود)
یه بلایی سرشون بیارم مرغ های آسمون به حالشون گریه کنن...
#مهدی
رفتم جلو
دیدن شونه های عمو که میلرزید برام سخت بود
یه لیوان آب دادم دستش
ـــ خواهش میکنم آروم باشین
طنین اینجاست عمو ، حالشم خوبه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم جلو دیدن شونه های عمو که میلرزید برام سخت بود یه لیوان آب دادم دستش ـــ خواهش میکنم آروم باش
لیوان آبو پس زدم... دستام از شدن مشت شدن به سفیدی میزد... صدام مثل همیشه محکم نبود و میلرزید
_ پیداش میکنم من اونو... پیداش میکنم... طنین منو میخواستی ببری!؟... فقط بزار پیدات کنم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
لیوان آبو پس زدم... دستام از شدن مشت شدن به سفیدی میزد... صدام مثل همیشه محکم نبود و میلرزید _ پیداش
عمو
آروم باش یه لحظه
طنین حالش خوبه
میخوای برم بیارمش؟
#احسان
طنین خواب بود
بغلش کردم و از روی تخت بلندش کردم گذاشتمش توی بغل عمو مشت عمو باز شد دستشو آروم گذاشت روی موهای صاف طنین دیگه جلوی گریه اش رو نگرفت
آروم آروم اشک میریخت
طنین تونسته بود گارد عمو رو بشکنه و باید این موضوع خوشحال بودم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو آروم باش یه لحظه طنین حالش خوبه میخوای برم بیارمش؟ #احسان
من خوبم... (باز نگاهمو سمت برگه ها بردم و سعی کردم خودمو مشغول کنم اما نمیتونستم از آشفتگیم کم کنم... اگه امیر نمیفهمید و طنینمو میبردن چی!؟ اون دنیا جواب پدر مادرشو چی میدادم!؟... اصلا... جواب دل خودمو چی میدادم که مثل دختر نداشته ام دوسش داشتم...)
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو #احسان
نگاهم و از طنین گرفتم
_ جانم!؟
#مهدی