شخصیتبازینعمتالهی💕
آقای موحد هرکاری از دستم بر بیاد براتون میکنم خانوادتون در خطرن مخصوصا طنین اون هاشم بی شرف رو طنین
با شنیدن اسم طنین چشم هامو محکم روی هم فشردم و باز دست هام مشت شد... نفس عمیقی کشیدم تا روی خودم مسلط شم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
من عذر میخوام با اینکه میدونستم شما چقدر به پدرم کمک کردی و کی هستین عذرمیخوام من بخدا غلط کردم ببخ
با بلند شدن صدای گریه اش قلبم براش به درد اومد... این همه سال تجربه و شناختی که از شهاب داشتم میدونستم حرفایی که میزنه راست و از ته دله...
با بلند شدن صدای گریه اش دستم رو سمت بطری آب بردم و توی لیوان خالیش کردم.. لیوان رو روی میز به سمت شهاب هول دادم...
_ یه ذره آب بخور آروم شی... (جوابی نداد) شهاب... (با چشمهایی که از شدت گریه قرمز شده بود سر بلند کرد و به من خیره شد) بخور این آبو یه ذره آروم شی بعد دوباره با هم حرف میزنیم... بخور..
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
باشه مراقب خودت باش #عبدی
ممنون
شما هم همینطور
خداحافظ
تلفن رو قطع کردم؛ نمیدونستم چی باید به بابا بگم! راستش رو که نمیتونستم بگم، بهونه ای هم فعلا تو ذهنم نبود...
بیخیالش شدم؛ فعلا کار داشتم، وقتی خواستم برم خونه یه بهونه ای جور میکنم...
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلاممممممم #رسول
سلاامممم😶🌫😶🌫😶🌫😶🌫
#محمدجواد