شخصیتبازینعمتالهی💕
بشین... میشنوم... از اولِ اول... با جزئیات... چیزی از قلم نیفته... #مهدی
چشم
من پدرم تو۸ سالگی مرد اون زمان یه مردی به نام مهدی به ما سرکشی میکرد به پدرم کمک میکرد یه چن باری بعد مرق پدرم اومد سراغم ولی من ترحم میدونستم اون کمک ها رو بخاطر همین خودم رو گم و گور کردم تا ۱۶ سالگی تو یه رستورانی کار میکردم
بعد درسم رو ول کردم
از کارمم اخراج شدم یکی اومد سراغم کیان امیری به بهونه فروختن سیگار بهم مواد میداد بفرومشم
منم میفروختم و پول در میوردم اونقدر حرفه ای بودم که خیلی زود با سر دسته و بعد با هاشم خان پور آشنا شدم
و دست راست هاشم خانپور شدم
من برا هاشم همه کار میکردم اما به خداوند یکتا قسم که تا حالا بچه ندوزدیده بودم اون روز هاشم خانپور گفت شما باعث شدین برادرش کشته بشه و بهم ماموریت داد تا اینکار رو بکنم منم چارهای نداشتم چون ممکن بود کتک بخورم قبول کردم
البته بعد یه هفته به زور قبول کردم و اومدم سراغتون
راستش آقا مهدی که اولش گفتم شما بودین
#آدمبد
شخصیتبازینعمتالهی💕
متعجب فقط نگاهش کردم... #مهدی
سرم رو بیشتر انداختم پایین دستام رو گذاشتم رو میز با فاصله و با لحن بچه گانه
گفتم
عمو مهدیی توروخدا به بابام بگو بزاره من برم با بچه ها بازی کنم نمیزاره
یادتونه چقدر حسرت میخوردم که با بچه ها بازی کنم
آره من همون شهابم💔😭
#شهاب
آقای موحد هرکاری از دستم بر بیاد براتون میکنم خانوادتون در خطرن مخصوصا طنین
اون هاشم بی شرف رو طنین نظر داره
و میخواد شما رو بکشه
من
من شرمندم
#شهاب
من عذر میخوام با اینکه میدونستم شما چقدر به پدرم کمک کردی و کی هستین عذرمیخوام
من بخدا غلط کردم ببخشید شکر خوردم
اصلا هر کاری میخواین با من بکنین هر چقدر میخواین کتکم بزنید ولی منو ببخشید
#شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
سرم رو بیشتر انداختم پایین دستام رو گذاشتم رو میز با فاصله و با لحن بچه گانه گفتم عمو مهدیی توروخدا
با شنیدن حرفاش بغض راه گلومو سد کرده بود... توان حرف زدن نداشتم و فقط نظاره گر بودم.. این همون شهاب بود... چقدر من دنبال این بچه گشتم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
آقای موحد هرکاری از دستم بر بیاد براتون میکنم خانوادتون در خطرن مخصوصا طنین اون هاشم بی شرف رو طنین
با شنیدن اسم طنین چشم هامو محکم روی هم فشردم و باز دست هام مشت شد... نفس عمیقی کشیدم تا روی خودم مسلط شم...
#مهدی