شخصیتبازینعمتالهی💕
تو سکوت بهش خیره بودم من حرفی نمیزدم اما اون مدام بهم میگفت ساکت باشم مطمئن بودم یکی از علل این ت
با فاصله ازش ایستاده بودم
فاصله ای که احساس خطر نکنه
نه اونقدر نزدیک که نگران باشه
نه اونقدر دور که اگر اتفاقی افتاد نتونم دخالت کنم
هر چند اگر اتفاقی میافتاد هر چقدر هم سریع میبودم نمیتونستم جلوش رو بگیرم
#احسان
تکیه داده بودم به دیوار پشت سرم مطمئن نبودم اگر تکیه ام به دیوار نبود میتونستم سرپا بایستم
اگر بخاطر رسول نبود یک دقیقه اینجا نمیموندم
#احسان
من نتونستم از پس خنثاش بر بیام ولی خب تونستم فعلا فقط تونستم غیر فعال کنمش ولی خنثا نه دیگه بقیه اش با من نبود و باید بمبو خارج میکردن ولی فعلا خطر رفع شده بود
پی دست احسان و گرفتم و با همه ی نیمه جونی که مونده بود و سرفه های مداوم رفتیم بیرون ولی از در که خارج شدم همونجا افتادم بهوش بودم ولی نفسم نمیومد نشسته بودم و فقط سرفه میکردم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
من نتونستم از پس خنثاش بر بیام ولی خب تونستم فعلا فقط تونستم غیر فعال کنمش ولی خنثا نه دیگه بقیه اش
بیرون که رسیدیم
رسول روی زمین دراز کشید تیم امداد رفتن بالای سرش
من همونجا کنار دیوار نشستم
حالم نه خوب بود نه بد
همین که رسول سالم اومد بیرون خدا رو شکر
پوشه مدارک رو برداشتم
مدارکی که بخاطرش جونمو به خطر انداختم ارزشش رو داشت
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
به به سلام خوش اومدی #سعید
ممنون
توبیخ بعدیمون چیه؟! اضافه کاری یا بازداشتگاه؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بیرون که رسیدیم رسول روی زمین دراز کشید تیم امداد رفتن بالای سرش من همونجا کنار دیوار نشستم حالم
ــــ رو به رسول گفتم
بار آخرت باشه ، جون علیرضا رو قسم میخوری.
هنوز بی حال بود .
#احسان