شخصیتبازینعمتالهی💕
امیرحسین داد نزن همسایه ها میشنون بیا... یکم آب بخور... بخاطر من یکم بخور آروم باش دیگه... #محسن
بذار بشنون
بذار بشنون من چقدر بدبختم
نمیخوام بابا.. لطفا اصرار نکن
#امیرحسین
بغض گلومو گرفته بود مثل بچه های بی پناه فقط به امیر نگا میکردم که داد میکشید
چرا من بهش نگفتم چرا از برادر بزرگم قایم کردم ،آره ! من میترسیدم من واقعا از قضاوت شدن ترسیده بودم
امیر داد میزد و من فقط سکوت کرده بودم لب باز میکردم دیگه اختیار اشکام دست خودم نبود
آره من بی گناه ترین قربانی این ماجرا شده بودم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
اشتباه میکنی #احسان
پس کاری که گفتمو بکن
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
بغض گلومو گرفته بود مثل بچه های بی پناه فقط به امیر نگا میکردم که داد میکشید چرا من بهش نگفتم چرا ا
منو نگاه کن!میگم منو نگاه کن رسول
چرا گریه میکنی؟حرف بزن..با اشک ریختن چیزی درست نمیشه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
آقا تقصیر من بوده من واقعا بهش بی احترامی کردم و اونم عصبی شد محمد جواد اونطوری میگفت که من از چشم
فکر نمیکنم تو یه همچین آدمی باشی..
نگاه به محمدجواد کردم که انگار روزه سکوت گرفته بود..
گفتم: اگر هم همچین چیزی باشه هم کار جواد اشتباه بود که اینجوری زده تو صورتت..
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
امیر.... #رسول
بله؟چرا حرف نمیزنی
بخدا درست نمیشه با حرف نزدن
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
من ..... من....فقط ....ترسیدم ...هنوزم میترسم #رسول
رسول بابا، از چی میترسی خب؟
چرا فکر کردی تنهایی؟
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
من ..... من....فقط ....ترسیدم ...هنوزم میترسم #رسول
ترس؟رسول و ترس؟
فکر میکنی بیکس و کار شدی که میترسی؟
یادت رفته دوتا داداش داری مثل کوه پشتتن؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
پس کاری که گفتمو بکن #امیرحسین
مدارک رو دادم دست امیر خواستم برم تو اتاق که جلوم رو گرفت
#احسان