شخصیتبازینعمتالهی💕
چند لحظه ساکت نگاهش کردم؛ عصبانیت هنوز از صورتم معلوم بود. گفتم: مهدی، من قهر نکردم که بشکنمت... عص
خـــ...خب چیـــ...کار کنم دلخور نباشی!؟🥺💔
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
خـــ...خب چیـــ...کار کنم دلخور نباشی!؟🥺💔 #مهدی
با عصبانیت نگاش کردم و صدام رو پایین آوردم، اما لحنم تندتر از قبل بود.
چی کار کنی؟! مهدی، من دیگه بچه نیستم که با یه «ببخشید» همهچی تموم بشه!
دستم رو با کلافگی روی صورتم کشیدم
دفعه بعد که مشکلی داشتی، قبل از اینکه از یه نفر دیگه بفهمم، میای به من میگی. همین!
چند لحظه مکث کردم و با اخم ادامه دادم:
من ازت انتظار ندارم معجزه کنی... انتظار دارم دروغ نگی و چیزی رو ازم قایم نکنی
همین..
چیز زیادیه؟ یا ناحق؟
نمیدونم شایدم واقعا برات غریبم و به عنوان برادر قبولم نداری...
#محسن
برگشتم پایین عمو و بابا داشتن حرف میزدن مزاحمشون نشدم در نزده رفتم تو اتاق امیر
ـــ به چی رسیدی ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام داداش خوبی؟! #محمدجواد
سلام ممنون تو خوبی؟
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
😂😂😂😂 دست خودم بود پسر خوبی نبودماااا؛ یه نفر دستمو بسته بود😂 #محمدجواد
صحبح من حرفی ندارم
ببخشید
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
با عصبانیت نگاش کردم و صدام رو پایین آوردم، اما لحنم تندتر از قبل بود. چی کار کنی؟! مهدی، من دیگه بچ
بالاخره بغضی که گلومو گرفته بود شکست... جلوی محسن نمیتونستم قوی باشم... جلوش میشدم همون مهدی ۸ ساله...
_ میدونم... میدونم💔
چشم...🥺💔
نه... خب با توعه...😢💔
نگو اینجوری محسن... تو تکیه گاه منی...🥺💔
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
#عبدی بووققق محمدجواد
الو سلام
جانم؟!
#محمدجواد