شخصیتبازینعمتالهی💕
کنارش نشستم آروم گفتم : ببخشید #احسان
سرشو گرفتم تو بغلم
اشکالی نداره داداش کوچیکه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
بریم همون جا؟ #امیرحسین
باشه بریم ولی امروز نه
باید پرونده رو ببرم اداره
به کجا رسیدی ؟
( امیدوار بودم نفهمه دارم میپیچونم)
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
بریم همون جا؟ #امیرحسین
یادته...همیشه میرفتیم پیش مامان..
همیشه به بابا میگفتیم مارو ببره پیشش باور نمیکردیم رفته
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
باشه بریم ولی امروز نه باید پرونده رو ببرم اداره به کجا رسیدی ؟ ( امیدوار بودم نفهمه دارم میپیچون
اتفاقا همین الان...
امروز تعطیله یادت رفته؟پس توهم جایی نمیری
به جاهای خوب..
#امیرحسین
من پیش مامان میرفتم
هر چند روز یکبار میرفتم اما الان
دلم نمیخواست با امیر برم
با امیر میرفتم بغضم اونجا میشکست
نمیخواستم امیر اینو ببینه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اتفاقا همین الان... امروز تعطیله یادت رفته؟پس توهم جایی نمیری به جاهای خوب.. #امیرحسین
بریم پیش مامان بعد برات میگم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
ولی امیر #احسان
ولی بی ولی..
من میخوام امروز با داداشم برم بیرون
اشکالی داره؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
ولی بی ولی.. من میخوام امروز با داداشم برم بیرون اشکالی داره؟ #امیرحسین
سر تکون دادم
به اشکام التماس میکردم که پایین نیان
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سر تکون دادم به اشکام التماس میکردم که پایین نیان #احسان
باهم رفتیم سمت بهشت زهرا
وقتی که رسیدیم،دوتاییمون نشستیم پیش مامان،حالا فقط جای بابا خالی بود تا خونواده ۴ نفرمون تکمیل بشه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
باهم رفتیم سمت بهشت زهرا وقتی که رسیدیم،دوتاییمون نشستیم پیش مامان،حالا فقط جای بابا خالی بود تا خو
به احسان گفتم سرشو بذاره رو شونم و بگه..
#امیرحسین