امیدوار بودم هنوز نرفته باشه جلو
امیدوار بودم چیزی ندونه
امیر میفهمید ممکنه کی مقصر باشه دق میکرد
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
شهاب! همونی که اومده بود طنین و بدزده #امیرحسین
با شنیدن اسم شهاب نفس راحتی کشیدم و گفتم
شاید حق با تو باشه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
شاید؟شاید براچی؟ #امیرحسین
اما من هنوز یه چیزیو نمیفهمم..
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
شاید؟شاید براچی؟ #امیرحسین
چون که من الان به خودمم شک دارم
شهاب که جای خود
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
چون که من الان به خودمم شک دارم شهاب که جای خود #احسان
دیگه به خودت که نباید داشته باشی😐
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه به خودت که نباید داشته باشی😐 #امیرحسین
نگاهش کردم و گفتم :
خیلی بدبینم نه ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
چیو ؟ #احسان
ماشینو زدم کنار و گفتم:یه دقیقه صبر کن الان میام میگم
رفتم دوتا آب طالبی گرفتم که مورد علاقش بود و رفتم تو ماشین
تو تا اینو میخوری منم توضیح میدم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
انشاءالله زود خوب بشی... خوب شدی بگو حتما بریم #نویسنده
مرسییییی❤️🥲
آره آره حتما
#رسول
آب طالبی رو ازش گرفتم
امیر نمیدونست که از بعد از جریان مسمومیت هر نوع آبمیوه ای برام بده
مخالفت نکردم دستشو پس نزدم
یک نفس لیوان رو سرکشیدم و گفتم
: میشنوم
#احسان