شخصیتبازینعمتالهی💕
اشک تو چشمام حلقه زد حالا میفهمیدم متهمینی که توسط عمو بازجویی میشن چه حالی دارن سرم را به صندلی
سرم و از صندلی برداشتم... در ماشین رو باز کردم و با گفتن " ماشینو قفل کن بیا " سمت خونه قدم برداشتم.
الان باید چیکار میکردم...!؟ چیشد که دوباره سایه نحس ناصر روی زندگیمون افتاد!؟
#مهدی
نگفتم به عمو نشد جواب حرفشو بدم مهلت نداد بهم ولی بخاطر خانواده ام حاضر بودم هر کاری بکنم حتی اگر به قیمت نابودی خودم باشه
ماشین رو قفل کردم و پیاده شدم قبل از اینکه برم داخل جواب پیام ناصر رو دادم : کی و کجا
من بازی رو شروع کرده بودم که نمیشد ادامه اش ندم باید میرفتم جلو
به هر قیمتی...
#احسان
پشت سر عمو رفتم داخل سلام کردم و مستقیم رفتم بالا حوصله خودمو هم نداشتم در اتاق رو قفل کردم و خودمو انداختم رو تخت
بیش از هر وقت خسته بودم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
پشت سر عمو رفتم داخل سلام کردم و مستقیم رفتم بالا حوصله خودمو هم نداشتم در اتاق رو قفل کردم و خودمو
وقتی رسیدیم،عمو منو از ماشین بیرون کرد و موند خودش و احسان.منم با دلخوری تمام رفتم بالا
انقد ذهنم درگیر بود اصلا متوجه بابا نشدم
گفتم:سلام.. ببخشید متوجه نشدم
بابا گفت:چی شده؟
+نمیدونم..مربوط به پرونده و حتی خانوادس..اما منی که هم روی پرونده کار میکنم هم جز این خونوادم
ببخشید بابا..خیلی ناراحتم،الان احسان و عمو میان بالا من یه چیزی میگم اونا یه چیزی میگن،دعوا میشه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
سر شهاب نه ها..سر سرباز خورد به گوشهی دیوار _امیرحسین
چ چی وا واقع واقعا؟ +شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام خوبی ؟ #فرشیدد
قربانت
تو خوبی؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
قربانت تو خوبی؟! #محمدجواد
ممنون
شیفتت تموم نشده ؟
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ممنون شیفتت تموم نشده ؟ #فرشیدد
نیم ساعت دیگه تموم میشه..
#محمدجواد